برگردان به زبان ساده
من و عشق و مستی عشق به جز این هنر ندارم
بجز این هنر چه باشد که ز خود خبر ندارم
هوش مصنوعی: من و عشق و حال و هوای عشق، جز این احساس و هنر دیگری ندارم و نمیدانم چه چیزی میتواند از خودم خبر بدهد.
بود از سر وصالش دل و فتنه جمالش
من و کنجی و خیالش سر شور و شر ندارم
هوش مصنوعی: دل من سرشار از عشق و زیبایی اوست، اما من در گوشهای تنها نشستهام و تنها به خیال او مشغولم، بدون اینکه بخواهم دچار هیجان و شوری شوم.
ز در تو کی کشم پا مگر آنکه سر ببازم
ز تو کام تا نیابم ز تو دست بر ندارم
هوش مصنوعی: من چگونه میتوانم از در تو خارج شوم، مگر اینکه سر خود را به تو تسلیم کنم. تا زمانی که نتوانم از تو آنچه را میخواهم به دست آورم، از تلاش کردن دست نمیکشم.
بمیان اشک غرقم چو صدف ببحر لیکن
چو تو در برم نباشی تهیم گهر ندارم
هوش مصنوعی: در میان اشکها غرق شدهام، مثل صدفی که در دریا غوطهور است. اما اگر تو در کنار من نباشی، بیمقدار و بیارزش هستم، مانند گوهری که در اختیار ندارد.
شجری ز باغ عشقم غم و ناله شاخ و برگم
چو تو در برم نباشی عبثم ثمر ندارم
هوش مصنوعی: من در باغ عشق درختی هستم، ولی اگر تو در کنارم نباشی، شاخ و برگم فقط غم و ناله است و بیمیوه و بیثمر خواهم بود.
ز تو چون جدا شوم من تو بگو کجا شوم من
بخدا که هیچ راهی بکسی دگر ندارم
هوش مصنوعی: وقتی که از تو جدا شوم، خودت بگو کجا میتوانم بروم. به خدا قسم، هیچ راهی به کسی دیگر برای من وجود ندارد.
نکنم حدیث از غیر ببرم ز شر و از خیر
چو مرا غم تو باشد غم خیر و شر ندارم
هوش مصنوعی: من درباره دیگران صحبت نخواهم کرد و از خوبی و بدی آنها چیزی نمیگویم، چون وقتی غم تو را دارم، دیگر برایم تفاوتی بین خوب و بد وجود ندارد.
خوش آنکه بعشق تو گرفتار بمیرم
بیدار درین منزل خونخوار بمیرم
هوش مصنوعی: خوشا به حال کسی که به عشق تو اسیر شده و در این مکان خطرناک، با آگاهی و هوشیاری بمیرد.
زین خوابگه بیخبران زنده برآیم
واقف ز سرا پردهٔ اسرار بمیرم
هوش مصنوعی: از این بستر بیخبری که در آن هستم، بیدار میشوم و به رازها و حقایق پی میبرم، حتی اگر به قیمت مرگ من تمام شود.
مستغرق دیدار شده در بر جانان
آسوده ز اقرار و ز انکار بمیرم
هوش مصنوعی: غرق در دیدار محبوب شدهام و از درد و رنج اعتراف و انکار راحت هستم. برایم فرقی نمیکند که بمیرم.
در سر هوس ساقی و در دست می لعل
در پای خم و خانهٔ خمار بمیرم
هوش مصنوعی: در دل آرزوی ملاقات ساقی و در دست داشتن می قرمز رنگ، در کنار خم و خانهای که نشانهٔ بیتابی و وابستگی است، با این حال آمادهام که جانم را فدای این عشق و حالتی که دارم، کنم.
کاری چو به از خدمت معشوقه و می نیست
ساقی مددی کن که درین کار بمیرم
هوش مصنوعی: هیچ کاری بهتر از خدمت به محبوب و نوشیدن شراب نیست. ای ساقی، کمکم کن که در این کار جانم در خطر است.
بشتاب و بده یکدو سه ساغر ز پی هم
مپسند که در میکده هشیار بمیرم
هوش مصنوعی: بشتاب و به من یکی، دو، یا سه جام بده؛ زیرا نمیخواهم در میکده با حالت هشیاری بمیرم.
خونین جگر و خسته دل و محنت هجران
جانا تو پسندی که چنین زار بمیرم
هوش مصنوعی: دلم پر از درد و رنج جدایی از محبوب است، و تو با این حال، از من این وضعیت را میپذیری که اینگونه بیتاب و غمگین بمیرم.
آن یار بکس رخ ننماید چه توان کرد
بگذار که در حسرت دیدار بمیرم
هوش مصنوعی: اگر آن معشوق چهرهاش را به من نشان ندهد، چه کار میتوانم بکنم؟ بگذار در آرزوی دیدن او بميرم.
گفتار خود ای فیض بکردار بیارا
مگذار که در زخرف گفتار بمیرم
هوش مصنوعی: ای فیض، سخن خود را با عمل خود زینت بخش و زیبا کن، و نگذار که من در لابهلای سخنان بیمحتوا و بیفایده هلاک شوم.