برگردان به زبان ساده
تن دادم او را جان شدم جان دادمش جانان شدم
آنکو بگنجد در جهان از دولت عشق آن شدم
هوش مصنوعی: به خاطر او تسلیم شدم و جانم را فدای او کردم، به او عشق ورزیدم و از این محبت، به محبوبم تبدیل شدم. او که با وجودش در دل جهان جا میگیرد، به من لطف کرده و مرا به مقام عشق رسانده است.
کردم سفر از آب و گل تا ملک جان اقلیم دل
از تن بجان می تاختم تا از نظر پنهان شدم
هوش مصنوعی: من از دنیای مادی و جسمانی فاصله گرفتم تا به دنیای روح و احساسات برسم. در این مسیر، جانم را از تنم جدا کردم و همیشه در تلاش بودم تا از دید دیگران پنهان شوم.
دیدم جهانرا سربسر چیدم ثمر از هر شجر
گشتم گدای دربدر تا عاقبت سلطان شدم
هوش مصنوعی: در سفر زندگیام، با دقت تمامی رازها و وقایع جهان را مشاهده کردم و از هر درختی ثمری گرفتم. در نهایت، از مقام و منزلتی پایین به جایی رسیدم که تبدیل به یک سلطان شدم.
در جاده های مشتبه هر سالکی را رهبری
در شاه راه معرفت من پیرو قرآن شدم
هوش مصنوعی: در مسیر پر پیچ و خم زندگی، هر مسافری نیاز به راهنمایی دارد. من نیز با پیروی از قرآن، به حقیقت و درک عمیقتری از زندگی دست یافتم.
تن در بلا بگداختم تا کار جانرا ساختم
از آب و گل پرداختم از پای تا سر جان شدم
هوش مصنوعی: من بدنم را در سختیها ذوب کردم تا کار روح را بسازم. از آب و گل به وجود آمدم و از سر تا پا جان شدم.
مأوای دلدارست دل کی جای اغیار است دل
دارم بدو این خانه را بر درگهش دربان شدم
هوش مصنوعی: دل من جای دلدار است و جایی برای غیر او ندارد. من نسبت به او عشق و تعلق دارم و به همین خاطر دروازهبان این خانهام که متعلق به اوست.
رفتم بملک آگهی دیدم بدیها را بهی
خود را ز خود کردم تهی جسم جهانرا جان شدم
هوش مصنوعی: به جایی رفتم و آگهیای دیدم که در آن، بدیها را به خوبیها نسبت میداد. تصمیم گرفتم که از خودم جدا شوم و از همه زشتیها فاصله بگیرم. در این مسیر، به روح و جان جدیدی دست یافتم و از مادیات این دنیا رهایی یافتم.
خود را ز خود انداختم از خود بحق پرداختم
سر در ره او باختم سردار سربازان شدم
هوش مصنوعی: من به خاطر او از خودم جدا شدم و همه چیزم را به او تقدیم کردم. به عشق او به راهی رفتم که تمام وجودم را در آن فدای او کردم و در این مسیر به مقام رهبری سربازان رسیدم.
یاران در هستی زدند من قبله کردم نیستی
هر کس ز عقل آباد شد من از جنون عمران شدم
هوش مصنوعی: دوستانم در زندگی به جستجوی معنا رفتند و من به سمت عدم گرایش پیدا کردم. هر کسی با عقل خود به آبادانی رسید، اما من با جنون به ساخت و ساز زندگی پرداختم.
زاهد بزهد آورد رو عابد عبادت کرد خو
شد آنچه شاید غیر من من آنچه باید آن شدم
هوش مصنوعی: زاهد به دنیای خود مشغول است و عابد در عبادت خود غرق شده، هر کسی به آنچه که میپسندد تبدیل میشود. اما من، آنچه که باید بشوم، هستم.
بودم ز مهرش ذرهٔ بودم ز بحرش قطرهٔ
خورشید بس تابان شدم دریای بیپایان شدم
هوش مصنوعی: من از عشق او به مانند ذرهای بودم و با عشق او به مانند قطرهای از دریا. اما حالا به حدی درخشان و بزرگ شدهام که مثل دریا بیپایان هستم.
ای فیض بس بالادوی لاف ازمنی تا کی زنی
دعوای بیمعنی کنی من این شدم من آن شدم
هوش مصنوعی: ای خیر و لطف، تا چه زمانی میخواهی با دروغ و فریب خود را مهم جلوه دهی و فقط به حواشی و بیمعناها بپردازی؟ من دیگر به این تغییر و تحولات بیاساس توجه نمیکنم.