برگردان به زبان ساده
ای فغان از هی هی و هیهای دل
سوخت جانم ز آتش سودای دل
هوش مصنوعی: آه و ناله از درد و سوز دل میزنم، جانم از شعلههای عشق و آرزوی دل به آتش کشیده شده است.
این چه فریاد است و افغان در دلم
گوش جانم کر شد از غوغای دل
هوش مصنوعی: این چه صدای بلندی است که در دلم به گوش میرسد، طوری که جانم از هیاهوی احساساتم نابینا و ناشنوا شده است.
این همه خون جگر از دیده رفت
بر نیامد دری از دریای دل
هوش مصنوعی: تمام این اشکها از دیدگانم ریخت، اما از عمق دل، دریچهای گشوده نشد.
میخورم من خون دل دل خون من
چون کنم ای وای من ای وای دل
هوش مصنوعی: من در رنج و درد خود غوطهورم و دلزدهام. نمیدانم چگونه با این وضعیت کنار بیایم. کاش میتوانستم از این حال ناگوار رهایی یابم.
ظلمت دل پرده شد بر نور جان
نور جان شد محو ظلمتهای دل
هوش مصنوعی: دل در تاریکی خود، پردهای ساخته است که بر نور جان افتاده و نور جان نیز در این تاریکی محو شده است.
زخمها بر جانم از دل میرسد
آه و فریاد از خیانتهای دل
هوش مصنوعی: زخمهایی که بر جانم نشسته، از دل من ناشی میشود. آه و فریاد من از خیانتهایی است که قلبم به من کرده است.
جان نخواهم برد زین دل جز بمرگ
نیست غیر از کشتن من رای دل
هوش مصنوعی: من هیچگاه جانم را از این دل نمیبرم، جز اینکه با مرگ من هیچ راهی برای کشتن ندارید.
عاقبت خونم بخواهد ریختن
این هژ بر مست بیپروای دل
هوش مصنوعی: در نهایت، باید خون من به خاطر این عشق بیپروا و سرمست ریخته شود.
دل چه میخواهد ز من بهر خدا
دور سازید از سر من پای دل
هوش مصنوعی: دل از من چه میخواهد؟ ای کاش برای خدا، این عشق را از سرم دور کنی.
آفت دنیا و دین من دلست
آه از امروز و از فردای دل
هوش مصنوعی: دل من موجب مشکلات دنیا و دینم شده است، افسوس بر امروز و فردای قلبم.
رفت عمرم در غم دل وای من
خون شد این دل در تن من وای دل
هوش مصنوعی: عمر من در اندوه و نگرانی گذشته و دل من به شدت درد کشیده و خونین شده است، آه از دل من.
روز را بر چشم من تاریک کرد
دود آه و نالهٔ شبهای دل
هوش مصنوعی: دود آتش دل و نالههای شبانه باعث شده روز در چشم من تاریک به نظر برسد.
جان تو بیرون رو ازین تن زانکه نیست
تنگنای این بدن جز جای دل
هوش مصنوعی: از این بدن خارج شو، زیرا محبوس بودن در این تن هیچگونه محدودیتی جز در دل ندارد.
پای نه در بحر جان سر سبز تو
فیض میخشگی تو در صحرای دل
هوش مصنوعی: نگاه کن به چشمه زندگی جوانیات که چطور به دل خشک و بیروح من سرسبزی و جانی تازه میبخشد.