برگردان به زبان ساده
پرتو شمع رخت شد در وجودم مشتعل
سوخت از من هرچه بود از اقتضای آب و گل
هوش مصنوعی: نور شمع صورت تو در وجودم درخشید و باعث شد که تمام وجودم بسوزد و از بین برود، همانطور که اصل وجودم تحت تأثیر طبیعت و سرشت خود قرار میگیرد.
بود ذرات دلم هر یک بفرمان کسی
مهرت آمد حاکم این مملکت شد مستقل
هوش مصنوعی: ذرات دل من به دست و فرمان کسی بودند، اما با آمدن عشق تو، این شخص حاکم این سرزمین شد و مستقل گشت.
گفت از بهر نثار ما چه داری غیر جان
خود فدای ما نمودی روز اول دین و دل
هوش مصنوعی: او از تو خواسته است که برای ما چه چیزی داری جز جانت که در راه ما فدای کردی. در ابتدا تو دین و دل خود را به ما تقدیم کردی.
گفتم از بهر نثار مقدمت جانی کم است
لیکن از دستم نیاید غیر آن جهد المقل
هوش مصنوعی: گفتم که برای تقدیم حضور تو، جانم کم است، اما از دستم برنمیآید جز اینکه تلاشی مانند تلاش دیگران را انجام دهم.
ای ز رویت هر چه جانرا هست ازانوار قدس
وی ز مویت مانده دل در ظلمت این آب و گل
هوش مصنوعی: ای تو که از زیباییات هر چه روح و جان دارم، به نور قدس توست و از موهای تو دل من در این آب و خاک در darkness باقیمانده است.
ای فدایت هر که او راهست عز و اعتبار
وی برایت هر که هرجا میکشد خاری و دل
هوش مصنوعی: ای کاش فدای تو شوم، هر کسی که در مسیر زندگیاش عزت و احترام دارد، برای تو ارزشمند است، هر کسی که در هر جایی با دلش به تو محبت کند.
جان چه باشد با دل و دین تا که قربانت کنند
گر دو عالم را ببازم در رهت باشم خجل
هوش مصنوعی: زندگی و وجود انسان چه ارزشی دارد اگر دل و ایمانش در راه تو قربانی شود؛ حتی اگر بخواهم دو جهان را هم فدای تو کنم، باز هم در این مسیر شرمندهام.
در نعیم سایهٔ مهر رخت آسوده بود
پیش از آن کارند جانها را بقید آب و گل
هوش مصنوعی: قبل از اینکه جانها به قید آب و گل در آیند، در نعمت و سایهی محبت چهرهات آرامش بود.
باز آنجا میروم تا جان بر آساید ز غم
میگشایم قید آب و گل ز پای جان و دل
هوش مصنوعی: من دوباره به آن مکان میروم تا از غمهایم راحت شوم و برای رهایی از دل و جانم، بندهای مادیات را کنار میزنم.
فیض اگر خواهی که جا در قدس علیین کنی
جسم و جانرا پاک کن ز آلایش این آب و گل
هوش مصنوعی: اگر میخواهی در جایگاه بلند و مقدس قرار بگیری، باید جسم و جان خود را از آلودگیهای مادی پاک کنی.