برگردان به زبان ساده
بهرزه شیفته شد دل بهر خیال دریغ
نبرد ره بتماشای آن جمال دریغ
هوش مصنوعی: دل شیفته و فریبخورده زیبایی کسی شده است، اما افسوس که نمیتواند به تماشای آن جمال دلربا برود.
بسوی عشق حقیقی نیافتیم رهی
فدای دوست نکردیم عمر و مال دریغ
هوش مصنوعی: به سوی عشق واقعی راهی نیافتیم و به خاطر دوست، نه عمرمان را فدای او کردیم و نه مالمان را دریغ داشتیم.
ببوم سینه نکشتیم تخم مهر و وفا
نخورد هیچ دل ما غم مآل دریغ
هوش مصنوعی: ما در دل خود محبت و وفا را نپروراندیم و هیچ کدام از دلهای ما غم آینده را احساس نکرد. افسوس که چنین است.
خیال وصل بسی پخت این دل پر شور
بدست هیچ نیامد از آن خیال دریغ
هوش مصنوعی: این دل پرشور که دائم در فکر وصل محبوب است، به خاطر خیال دیدار او بسیار پخته و بالغ شده است، اما هیچگاه به آن خیال و آرزو دست نیافتهام و از این موضوع بسیار افسوس میخورم.
تمام عمر بعشق مجاز فانی رفت
بماند جان ز حقیقت در انفعال دریغ
هوش مصنوعی: تمام عمر در عشق دنیوی و غیرواقعی سپری شد و به راستی متأسفم که جان از حقیقت دور مانده و فقط در انفعال و بیعملی باقی مانده است.
نخورد جان غم جانان درینجهان روزی
گذشت در غم بیهوده ماه و سال دریغ
هوش مصنوعی: زندگی در این دنیا با تمام غم و اندوهی که به خاطر معشوق میگذرانیم، بیفایده و بیثمر است. روزها و سالها تنها در غم و اندوه بیدلی سپری شده و افسوس که این همه زمان را از دست دادهایم.
گذشت عمر بمهر بتان سنگین دل
بعشق حق ننمودیم اشتغال دریغ
هوش مصنوعی: عمر ما در کنار عشقهای ناب و دلهای سخت گذشت، اما هیچ زمانی به عشق واقعی و معنوی توجهی نکردیم. افسوس بر این که مشغول دلبستگیهای بیفایده بودیم.
نشست زنگ حوادث بر آینهٔ دل ما
نتافت پرتو آن حسن بیزوال دریغ
هوش مصنوعی: تجربههای تلخ و دشواریها مانند زنگی بر روی دل ما نشستهاند، اما نتوانستهاند نور زیبایی که همیشه وجود دارد را بهطور کامل بپوشانند و از میان ببرند. افسوس که این زیبایی که همیشگی است نتوانسته درخشش خودش را بهتر نشان دهد.
ز عشق نیست به جز نام فیض را افسوس
ز دوست نیست بدستش به جز خیال دریغ
هوش مصنوعی: از عشق فقط نام فیض باقی مانده است و افسوس که از دوست چیزی در دست نیست، جز خیال و حسرت.