برگردان به زبان ساده
بهر جا راه گم کردم بر آوردم ز کویت سر
بهر دلبر که دادم دل تو بودی حسن آن دلبر
هوش مصنوعی: هر جا که در مسیر زندگیام راه را گم کردم، به عشق تو پناه بردم. تویی که آن دلبر زیبایی که دل من را به تو سپردم.
بهر سو چشم بگشادم جمالت جلوه گردیدم
بهر بستر که بغنودم خیالت یافتم در بر
هوش مصنوعی: به هر سویی که نگاه کردم، زیبایی تو جلوهگر شد. در هر جایی که خوابیدم، یاد تو را در آغوش یافتم.
بهر جائی که بنشستم تو بودی همنشین من
نظر هرجا که افکندم ترا دیدم در آن منظر
هوش مصنوعی: هر جایی که نشستم، تو همواره همراهم بودی و هر کجا که نگاه کردم، تو را در آنجا دیدم.
بهر کاری که دل بستم تو بودی مقصد و مطلب
بهر یاری که پیوستم تو بودی همدم و یاور
هوش مصنوعی: برای هر کاری که تصمیم گرفتم، تو هدف و مقصود من بودی. برای هر کمکی که به دنبال آن رفتم، تو همدم و همراه من بودی.
گر آهنگ حضر کردم تو بودی منزل و ماوا
و گر عزم سفر کردم تو بودی هادی و رهبر
هوش مصنوعی: اگر به حس انتظار بیایم، تو برای من خانه و آرامش هستی و اگر بخواهم سفر کنم، تو راهنما و هدایت کننده من هستی.
برون از خود نظر کردم ترا بیرون ز خود دیدم
چو سر بردم بجیب خود تو خود بودی بجیب اندر
هوش مصنوعی: وقتی از خودم دور شدم و به تو نگاه کردم، دیدم که در حقیقت تو همیشه در وجود من بودهای. حتی وقتی که سرم را به سمت خودم بردم، متوجه شدم که تو در درون من حضور داشتی.
درون خانه چون رفتم مقیمت یافتم آنجا
چو از خانه برون رفتم مقامت بود خود بر در
هوش مصنوعی: زمانی که به خانه وارد شدم، ارزش تو را در آنجا احساس کردم، و وقتی که از خانه خارج شدم، مقام و جایگاه تو خود را در انتهای در نشان داد.
ندیدم جز جمال تو ندیدم جز کمال تو
اگر در شهر اگر صحرا اگر در بحر اگر در بر
هوش مصنوعی: جز زیبایی و کمال تو هیچ چیز دیگری ندیدم، چه در شهر، چه در صحرا، چه در دریا و چه در کنارت.
شدم از فیض چون فانی ندیدم جز تو دیاری
یکوی نیستی رفتم بر آوردم ز هستی سر
هوش مصنوعی: در اثر لطف و کرم تو، به جایی رسیدم که جز تو هیچ چیز دیگری را ندیدم. این دنیا برایم بیمعنا شد و از وجود خودم گذشتم.