برگردان به زبان ساده
به دل کاشتم مهر آن طفل جاهل ز راه نظر
به جز طفل اشکم نشد هیچ حاصل ازین رهگذر
هوش مصنوعی: محبت به آن کودک نادان را در دل کاشتم، اما به جز اشک خودم از این مسیر هیچ حاصل دیگری به دست نیاوردم.
کنون در کنارم نشستند طفلان به پهلوی هم
چه طفلان ز خون قطره چند سایل ز دل با جگر
هوش مصنوعی: اکنون کودکانی در کنارم نشستهاند و هر کدام در کنار دیگری هستند. این کودکان چه زیادند، مانند چند قطره خون که به دل و جگر تعلق دارد.
کند طالع واژگون خرق عادت نظر کن ببین
چه دانه چه بر در نگر تخم و حاصل عجایب نگر
هوش مصنوعی: سرنوشت به شکل عجیبی تغییر کرده است. به اطراف خود نگاه کن و ببین چه چیزهایی در حال وقوع است، همانطور که در دانه و تخم، معجزات و نتایج شگفتانگیزی نهفته است.
نشد نرم ازین اشکهای پیاپی زمین دلش
همانا ز سنگ آفریدند آن دل و زآن سختتر
هوش مصنوعی: این اشکهای مداوم نتوانستند زمین را نرم کنند، زیرا دلش از سنگ ساخته شده و حتی سختتر از آن است.
نه یک جو وفایی نه یک ذره رحمی به بار آمدم
همه سعی من گشت باطل ندیدم ثمر
هوش مصنوعی: نه وفای واقعیای وجود دارد و نه ذرهای رحم و محبت. به این دنیا آمدم و تمام تلاشهایم بینتیجه مانده و نتیجهای را هم ندیدهام.
از آن زلف خم در خم پیچ پیچش به من میرسد
بلاها بلاها قوافل قوافل به حالم نگر
هوش مصنوعی: زلفهای پیچدرپیچ او باعث بروز مشکلات و سختیها برای من شده است. ای کاش نگاهی به حال و روز من بیندازی که چگونه درگیر این گرفتاریها و دردسرها هستم.
اگر چشم از آن رو بپوشم به تلخی شکیبا شوم
شود کار بر فیض دشوار و مشکل ز بد هم بتر
هوش مصنوعی: اگر چشمانم را بر روی آن بپوشانم و به تلخیها صبر کنم، کار بر من دشوار و مشکل خواهد شد و بدیها بدتر خواهند شد.