برگردان به زبان ساده
در جان و دل چو آتش عشقش علم کشید
سلطان صبر رخت به ملک عدم کشید
هوش مصنوعی: عشق او در وجودم همچون آتش شعلهور است و در حالی که صبر، پادشاهی است که به دنیای عدم رخت بر بسته، من نیز در آتش عشقش سوختهام.
مهرش چو جای کرد در اوراق خاطرم
بر حرفهای غیر یکایک قلم کشید
هوش مصنوعی: عشقش وقتی در یادهایم جا گرفت، بر روی تمام حرفهای دیگر، خط زدم.
دل را که بود طایر قدسی بریخت خون
شوخی نگر که تیغ بصید حرم کشید
هوش مصنوعی: دل را پرندهای مقدس تصور کن که به خاطر محبت و شوخی، خونش ریخته شده است. نگاه کن که مانند یک تیغ به حریم sacred ی حمله میکند.
شد زنده سر که در قدم دوست خاک شد
جان مرد چون ز درگه جانان قدم کشید
هوش مصنوعی: وقتی که کسی به عشق و دوستش راه پیدا کند، حتی اگر زنده باشد، روحش با عشق او زنده میشود. مردی که جانش فدای عشق شده، وقتی به درگاه معشوق وارد میشود، به نوعی دوباره متولد میشود.
در بزم عشق هرکه به عیش و طرب نشست
بس جرعها ز خون جگر دم بدم کشید
هوش مصنوعی: در مراسم عشق، هر کسی که به شادی و لذت پرداخت، به طور مکرر نوشیدنیهایی را از رنج و درد دل خود نوشید.
گرچه بسی کشید دلم از شراب عشق
از جام بود خم و سبو بحر کم کشید
هوش مصنوعی: با وجود اینکه دل من بارها از شراب عشق رنجیده است، اما همچنان از وسعت و عمق این احساس کم نمیشود.
ز نهار فیض دست مدار از شراب عشق
تا آنزمان که بحر توانی بدم کشید
هوش مصنوعی: از مزایای عشق بهرهمند نشو تا زمانی که توانایی کشیدن عمیق از دریای آن را پیدا نکردهای.