برگردان به زبان ساده
خواست دلم که ماتمم سور شود نمیشود
از سرم آتش هوا دور شود نمیشود
هوش مصنوعی: دل من میخواست که این غم و اندوه تمام شود، اما نمیتوانم از احساسات شدیدی که درونم است رهایی پیدا کنم.
از سر بوالهوس هوس جز غم عشق کی برد
ظلمت شب بغیر روز نور شود نمیشود
هوش مصنوعی: انسانی که بیفکر و هوسباز است، جز غم عشق چیزی جز غم و اندوه با خود ندارد. در دل شب، بدون روز و روشنی، زندگی ممکن نیست و فقط تاریکی باقی میماند.
مهر بتان دلفریب عقل ز سر نمیبرد
مستی باده هوس شور شود نمیشود
هوش مصنوعی: عشق و زیبایی دختران دلربا هرگز عقل و اندیشه را از بین نمیبرد. درستی مستی و شوق به نوشیدن به حدی نمیرسد که آدمی را از حالت طبیعیاش خارج کند.
آنکه چشید ذوق می میل بزهد کی کند
دیده که دید روی دوست کور شود نمیشود
هوش مصنوعی: کسی که طعم لذت عشق را چشیده باشد، هرگز نخواهد توانست به زیبایی چهره محبوبش فکر نکند، حتی اگر باعث نابینایی او شود.
زاهد خشک را شراب مست کند نمیکند
دیو بصحبت ملک حور شود نمیشود
هوش مصنوعی: زاهد سرد و خشک را شراب به مستی میآورد، اما دیو نمیتواند به خاطر همراهی با فرشتگان، ملک به خود بگیرد و مانند حور نشود.
زاهد اگر ز بهر خلد شعله شود دلش چه سود
هر حجری ز آتشی طور شود نمیشود
هوش مصنوعی: اگر زاهد به خاطر بهشت گرما و شوری در دلش پیدا کند، چه فایده دارد؟ هر سنگی که در آتش بماند، نمیتواند به طلا تبدیل شود.
خوی بدی چه جا گرفت می نرود بپند کس
مار چگونه از فسون مور شود نمیشود
هوش مصنوعی: خصیصهی بدی ریشهدار میشود و به راحتی از بین نمیرود، همانطور که مار نمیتواند به آسانی از جادوی خود دست بکشد.
دوش دلم ز بار خلق کاش رهد نمیرهد
پای گران ز سر مرا دور شود نمیشود
هوش مصنوعی: دیروز دل من به خاطر سنگینی بار دیگران خیلی احساس ناراحتی کرد. کاش این بار سبکتر میشد، اما نمیشود که این فشار از روی من برداشته شود.
یار بوعدهٔ گهی خاطر فیض خوش کند
ماتم من بدین فسون سور شود نمیشود
هوش مصنوعی: دوست من با وعدهای که داده است، گاهی خوشی را به یادم میآورد، اما در اینجا، غم من بهواسطهٔ این جادو برطرف نمیشود و شاد نمیشوم.