برگردان به زبان ساده
دست از دلم بدار که تابم دگر نماند
از بس سرشک ریختم آبم دگر نماند
هوش مصنوعی: از دل من دست بردار، زیرا دیگر طاقت ندارم. خیلی اشک ریختهام و دیگر آبی در من نمانده است.
تا چند و چند با دل خونین کنم عتاب
گشتم خجل ز خویش عتابم دگر نماند
هوش مصنوعی: چقدر میتوانم با دلی زخمخورده خشمگین باشم؟ خجالت کشیدهام از خودم و دیگر نمیتوانم به این حالت ادامه دهم.
ای یار غمگسار دگر حال دل مپرس
بستم زبان ز حرف جوابم دگر نماند
هوش مصنوعی: ای دوست همدل، دیگر از حال دلم نپرس. زبانم را بستم و دیگر جوابی برای گفتن ندارم.
پندم دگر مده که نمانده است جای پند
لب را به بند تاب خطابم دگر نماند
هوش مصنوعی: دیگر نصیحت نکن، چون جایی برای نصیحت باقی نمانده است. دیگر نمیتوانم تحمل کنم و گویی کلامی برای گفتن باقی نمانده است.
آسودگی نماند دگر در سرای تن
بیزار گشتم از خود و خوابم دگر نماند
هوش مصنوعی: دیگر آرامش در بدنم نیست، از خودم خسته شدهام و دیگر خواب برایم وجود ندارد.
پایم فتاد از ره و دستم ز کار ماند
پیری شتاب کرد و شتابم دگر نماند
هوش مصنوعی: من در مسیر زندگی دچار مشکل شدم، قدمهایم به زمین افتاد و دستهایم از کار بازماند. پیری به سرعت به من نزدیک شد و دیگر شتاب و نشاط جوانی در من باقی نمانده است.
دیریست درد میکشم از عیش روزگار
در جام خوشدلی می نابم دگر نماند
هوش مصنوعی: مدت زیادی است که به دلیل خوشیهای زندگی دچار درد و رنج هستم و دیگر از شراب شادی و خوشی چیزی برایم باقی نمانده است.
در جستوجوی آب کرم بر و بحر را
گشتم بسی بسر که سرابم دگر نماند
هوش مصنوعی: در تلاش برای پیدا کردن آب، به دور و بر خود و دریاها سرکشی کردم، اما دیگر امیدی به پیدا کردن سراب هم ندارم.
ای یار فیض برده ز باران صحبتم
دامان بگش ز فیض سحابم دگر نماند
هوش مصنوعی: ای دوست، تو از برکات و رحمتهای صحبت من بهرهمند شدهای. پس دستت را از برکت باران وجودم بگشا، چرا که دیگر چیزی از برکت من باقی نمانده است.