برگردان به زبان ساده
از غم هستی چو رستم غمگسار آمد بدست
چون گسستم رشتهٔ اغیار یار آمد بدست
هوش مصنوعی: از شدت ناراحتی و غم، همانند رستم که همیشه قهرمان و دلیر بود، احساس تنهایی و دردمندی میکنم. وقتی که از دیگران فاصله میگیرم و ارتباطم با آنها قطع میشود، در این وضعیت، تنها کسی که در کنارم میماند و به کمکم میآید، یار و دوست واقعیام است.
خود چو رفتم از میان دیدم هم او را در کنار
نقش خود چون شستم آن زیبا نگار آمد بدست
هوش مصنوعی: وقتی که از میان مردم رفتم، متوجه شدم که او را در کنار خودم میبینم. وقتی که تصویر خود را شستم، آن زیبای دلربا در دستانم آمد.
بهر آن جان جهان دادم جهانی جان بجان
جان چو دادم در رهش جان بیشمار امد بدست
هوش مصنوعی: برای رسیدن به معشوق، تمام وجودم را فدای او کردم و جانم را به او تقدیم نمودم. وقتی که جانم را در راه او نثار کردم، جانهای بیشماری برایم به دست آمد.
در دلم جا کرد عشقش اختیار از من گرفت
چون مرا از من برون کرد اختیار آمد بدست
هوش مصنوعی: عشق او در دل من جا گرفت و بر من تسلط پیدا کرد. چون که او من را از خودم خارج کرد، اختیار و کنترل به دستم آمد.
سرنهادم بر سرعشق از جهان پرداختم
پا زهرکاری کشیدم تا که کار آمد بدست
هوش مصنوعی: عشق را در دل خود پذیرفتم و از دنیا کناره گرفتم. قدمی برداشتم که در نهایت به هدفم رسیدم.
عاقبت بین گشتم و از پیش کردم کار خویش
آنچه در امسال میبایست پار آمد بدست
هوش مصنوعی: در نهایت به نتیجهای رسیدم و توانستم کارهای خود را پس از تلاش مضاعف انجام دهم. هر آنچه که باید در این سال به آن دست مییافتم، به دست آوردم.
جانم از عشق جوانی تازه شد پیرانه سر
در خزان عمر بازم نوبهار آمد بدست
هوش مصنوعی: عشق در جوانی باعث شد که من احساس جوانی کنم، حتی وقتی که سرم به دوران کهنسالی نزدیک شده است. در این فصل پاییزی از عمرم، دوباره به من جوانی دست داده است.
نیش مژگان در دلم چندی بحسرت میشکست
خار در دل کاشتم تا گلعذار آمد بدست
هوش مصنوعی: چشمان زیبا، دل مرا به درد و حسرت انداختند. من در دل خود خارهایی کاشتم تا روزی به گلهای زیبا دست یابم.
آنچه میجوئید یاران در کتاب فلسفه
فیض را از سنّت هشت و چهار آمد بدست
هوش مصنوعی: دوستان در کتاب فلسفه به دنبال حقیقت و معنای عمیق زندگی هستند و این فضیلت از سنتی که به پیغمبر هشتاد و چهار (اولیاء) نسبت داده میشود، به آنها رسیده است.