برگردان به زبان ساده
دلم با گلرخان تا خو گرفتست
ز گلزار حقیقت بو گرفتست
هوش مصنوعی: دل من با چهرههای زیبا و دلنواز آشنایی پیدا کرده است و از زیبایی واقعی زندگی لذت میبرد.
زمهروئی کتابی پیش دارد
بمعنی انس و با خط خو گرفتست
هوش مصنوعی: آن کسی که از سختیها و تلخیها رنج برده و دنیای خوشیها را نمیشناسد، به گونهای با دشواریها آشنا شده است که مانند کسی که با کتابی آشناست، حالا با این سختیها خو گرفته و از آنها فاصله نگرفته است.
زحسن بیوفا میخواند آیات
رهی از لا بالا هو گرفتست
هوش مصنوعی: از زیبایی ناوفایی (بی وفایی) میخواند آیات، کسی که در بالای لا (لا) قرار گرفته و به حقیقت دست یافته است.
بهنگام نمازش رو بحق است
ولیکن قبله زان ابرو گرفتست
هوش مصنوعی: در زمان نماز، انسان باید به صورت مناسب و با توجه به اهمیت آن عمل کند، اما زیبایی و جذابیت دیگری میتواند حواس او را پرت کند و توجهاش را از امر مهم منحرف سازد.
برای سنت عطرش نسیمی
از آن زلفان عنبر بو گرفتست
هوش مصنوعی: عطر سنت مانند نسیمی خوشبو از زلفهای معطر او به مشام میرسد.
گهی زان لب گرفته ساغرمی
گهی زان نرگس جادو گرفتست
هوش مصنوعی: گاهی از آن لبها مینوشم، گاهی هم به جادو و جمال آن نرگس شیفته میشوم.
سیه چشمی که بهر قتل عشاق
هزاران دشنه از هر سو گرفتست
هوش مصنوعی: آنچنان چشمان سیاه و زیبا دشمنان عاشق را هدف قرار دادهاند که هزاران دشنه از هر طرف متوجه آنها شده است.
بمن یکذره از من نیست باقی
سرا پای وجودم او گرفتست
هوش مصنوعی: دیگر هیچ چیزی از وجود من باقی نمانده و تمام وجودم در تسلط او است.
سر قتل من بیمار دارد
بنازم شیوه نیکو گرفتست
هوش مصنوعی: عشق من به قتل من نیاز دارد و من از این که چقدر زیبا رفتار میکند، شگفتزدهام.
کمان و تیر بهر صید دلها
از آن چشم و از آن ابرو گرفتست
هوش مصنوعی: چشم و ابروی محبوب مانند کمان و تیر هستند که برای شکار دلها طراحی شدهاند.
خط سبزش خبر آورد ناگه
که ملک روم را هندو گرفتست
هوش مصنوعی: درخت سبز به ناگاه خبر داد که هندوها سلطنت روم را تصرف کردهاند.
بیا تا رخت بر بندیم ای فیض
که دل زین گنبد نه تو گرفتست
هوش مصنوعی: بیا که از این زندگی و دنیای فانی جدا شویم، زیرا دل ما از این گنبد (دنیا) راضی نیست و در جستجوی چیز دیگری است.