برگردان به زبان ساده
همی رفت یک ماه پویان به راه
به رنج اندر از راه شاه و سپاه
هوش مصنوعی: یک ماهی در حال حرکت به سمت مقصدش بود و به زحمت از کنارههای شاه و سپاه عبور میکرد.
چنین تا به نزدیک کوهی رسید
که جایی دد و دام و ماهی ندید
هوش مصنوعی: او به کوهی نزدیک شد که در آنجا حیوانات وحشی و ماهی وجود نداشت.
یکی کوه دید از برش لاژورد
یکی خانه بر سر ز یاقوت زرد
هوش مصنوعی: کسی کوهی را مشاهده کرد که بر روی آن سنگهای لاجوردی وجود دارد و همچنین خانهای را دید که بر روی آن سنگهای یاقوت زرد به کار رفته است.
همه خانه قندیلهای بلور
میان اندرون چشمهٔ آب شور
هوش مصنوعی: همه جا پر از چراغهای بلوری است و در داخل، چشمهای از آب شور جریان دارد.
نهاده بر چشمه زرین دو تخت
برو خوابنیده یکی شوربخت
هوش مصنوعی: بر روی چشمهای زرخیز، دو صندلی قرار داده شده که یکی از آنها در حال خوابیدن است و نشان از بختی بد دارد.
به تن مردم و سر چو آن گراز
به بیچارگی مرده بر تخت ناز
هوش مصنوعی: تن مردم مانند جسم گراز است که در ناچاری و بیچارگی بر تخت سلطنت افتاده است.
ز کافور زیراندرش بستری
کشیده ز دیبا برو چادری
هوش مصنوعی: او بر روی بستر نرم و خوشبو از کافور، چادری زیبا و لطیف از پارچه دیبا بر افراشته است.
یکی سرخ گوهر به جای چراغ
فروزان شده زو همه بوم و راغ
هوش مصنوعی: یک گوهر سرخ به جای چراغی روشن در میان همه زمینها و باغها درخشان و مشعشع شده است.
فتاده فروغ ستاره در آب
ز گوهر همه خانه چون آفتاب
هوش مصنوعی: نوری که از ستاره در آب منعکس شده، باعث شده همه خانهها مانند آفتاب روشن شوند.
هرانکس که رفتی که چیزی برد
وگر خاک آن خانه را بسپرد
هوش مصنوعی: هر کسی که به جایی رفت، چیزی را با خود برد و اگر هم خاک آن خانه را به کسی سپرد.
همه تنش بر جای لرزان شدی
وزان لرزه آن زنده ریزان شدی
هوش مصنوعی: تمام وجودت به شدت لرزید و از این لرزش، زندگی در تو به جوش و خروش افتاد.
خروش آمد از چشمهٔ آب شور
که ای آرزومند چندین مشور
هوش مصنوعی: صدای بلندی از چشمهٔ آب شور به گوش میرسد که میگوید ای آرزومند، چرا اینقدر به آرزوهای بیپایه و اساس میپردازی؟
بسی چیز دیدی که آن کس ندید
عنان را کنون باز باید کشید
هوش مصنوعی: بسیاری از چیزها را دیدهای که دیگران ندیدهاند، اکنون باید به سوی گذشته برگردی و کنترل اوضاع را در دست بگیری.
کنون زندگانیت کوتاه گشت
سر تخت شاهیت بیشاه گشت
هوش مصنوعی: اکنون زندگیات به طرز قابلتوجهی کوتاه شده و مقام و جایگاه تو، بدون وجود حکمرانی قدرتمند، خالی و بیمحتوا شده است.
سکندر بترسید و برگشت زود
به لشکرگه آمد به کردار دود
هوش مصنوعی: سکندر ترسید و به سرعت به سمت سپاهش برگشت، مانند دودی که به یکباره ناپدید میشود.
وزان جایگه تیز لشکر براند
خروشان بسی نام یزدان بخواند
هوش مصنوعی: از آن مکان، سپاه چالاک و تند به پیش میتازد و صدای فراوانی از خداوند بلند میشود.
ازان کوه راه بیابان گرفت
غمی گشت و اندیشهٔ جان گرفت
هوش مصنوعی: از آن کوه که دور افتاد، به دلش غم و اندیشهای برای جانش پدیدار شد.
همی راند پر درد و گریان ز جای
سپاه از پس و پیش او رهنمای
هوش مصنوعی: او با درد و گریه از جا میراند و سپاه او را از جلو و عقب راهنمایی میکند.