برگردان به زبان ساده
سوی باختر شد چو خاور بدید
ز گیتی همی رای رفتن گزید
هوش مصنوعی: وقتی به سمت غرب رفت، با دیدن شرق از دنیای موجود تصمیم به رفتن گرفت.
برهبر یکی شارستان دید پاک
که نگذشت گویی بروباد و خاک
هوش مصنوعی: برهبر به یک شهر پاک و مطهر نگریست، به نظر میرسید که گویی باد و خاکی از آنجا عبور نکرده است و همه چیز کاملاً تمیز و بیآلایش است.
چو آواز کوس آمد از پشت پیل
پذیره شدندش بزرگان دو میل
هوش مصنوعی: هنگامی که صدای طبل از پشت فیل به گوش رسید، بزرگان به دو سمت رفتند.
جهانجوی چون دید بنواختشان
به خورشید گردن برافراختشان
هوش مصنوعی: جهانگرد وقتی که آنان را دید، به آنها محبت کرد و مانند خورشید مراتب عزت و ارادت را برایشان نشان داد.
بپرسید کایدر چه باشد شگفت
کزان برتر اندازه نتوان گرفت
هوش مصنوعی: سوالی مطرح شد که آیا میتوان اندازهای برای چیزهای شگفتانگیز و فوقالعاده تعیین کرد؟ پاسخ این است که چنین چیزی ممکن نیست، زیرا این امور فراتر از هر معیاری هستند.
زبان برگشادند بر شهریار
به نالیدن از گردش روزگار
هوش مصنوعی: مردم در برابر پادشاه سخن گفتند و از سختیها و مشکلاتی که دوران زندگی به آنها تحمیل کرده، شکایت کردند.
که ما را یکی کار پیش است سخت
بگوییم با شاه پیروزبخت
هوش مصنوعی: کار مهمی در پیش داریم و باید با پادشاه پیروزمند صحبت کنیم.
بدین کوه سر تا به ابر اندرون
دل ما پر از رنج و دردست و خون
هوش مصنوعی: این کوه تا آنجا که به ابر میرسد، نشاندهندهی عواطف و درونیات ماست که پر از رنج، درد و غم است.
ز چیزی که ما را بدو تاب نیست
ز یاجوج و ماجوج مان خواب نیست
هوش مصنوعی: ما از چیزی که به ما قدرت مقابله نمیدهد نمیتوانیم فرار کنیم، از خطر یاجوج و ماجوج نیز نمیتوانیم خواب راحتی داشته باشیم.
چو آیند بهری سوی شهر ما
غم و رنج باشد همه بهر ما
هوش مصنوعی: زمانی که غم و ناراحتی به شهر ما نزدیک میشود، همه آن دردها و مشکلات برای ما خواهد بود.
همه رویهاشان چو روی هیون
زبانها سیه دیدهها پر ز خون
هوش مصنوعی: همه چهرهها چون چهرهی شیر هستند و زبانها سیاه، چشمان پر از خون دارند.
سیه روی و دندانها چون گراز
که یارد شدن نزد ایشان فراز
هوش مصنوعی: افراد با چهرههای تیره و دندانهایی مانند دندانهای گراز، در تلاشاند تا خود را بالاتر از دیگران نشان دهند.
همه تن پر از موی و موی همچو نیل
بر و سینه و گوشهاشان چو پیل
هوش مصنوعی: تمام بدنشان پُر از مو است و موهایشان مانند نیل سیاه است، در حالی که سینه و گوشهایشان به شکل فیل است.
بخسپند یکی گوش بستر کنند
دگر بر تن خویش چادر کنند
هوش مصنوعی: اگر یکی را در خانه جا دهند، دیگری بر تن خود پوششی میاندازد.
ز هر مادهای بچه زاید هزار
کم و بیش ایشان که داند شمار
هوش مصنوعی: هر موجودی از خود فرزندان زیادی به دنیا میآورد، اما کسی نیست که بتواند تعداد دقیق آنها را بشمارد.
به گرد آمدن چون ستوران شوند
تگ آرند و بر سان گوران شوند
هوش مصنوعی: هنگامی که مانند اسبها جمع میشوند، به هم میپیوندند و مانند گورخرها میستانند.
بهاران کز ابر اندر آید خروش
همان سبز دریا برآید به جوش
هوش مصنوعی: بهار که از میان ابرها سر برمیآورد، همانی است که دریا نیز به طغیان درمیآید و سبز و جوشان میشود.
چو تنین ازان موج بردارد ابر
هوا برخروشد بسان هژبر
هوش مصنوعی: وقتی که موجی از آب صدایی بلند تولید کند، ابرها در آسمان بلند میشوند مانند یک شیر درنده.
فرود افگند ابر تنین چو کوه
بیایند زیشان گروها گروه
هوش مصنوعی: ابر به شکل غولی به زمین فرو میافتد و مانند کوه، گروهی از افراد را به سوی خود میکشاند.
خورش آن بود سال تا سالشان
که آگنده گردد بر و یالشان
هوش مصنوعی: زندگی آنها به مانند خورشید است که سالیان دراز بر سرشان میتابد و باعث میشود چهره و زیبایی آنها پرجنب و جوش و شکوفا گردد.
گیاشان بود زان سپس خوردنی
بیارند هر سو ز آوردنی
هوش مصنوعی: گیاهان به وجود آمدند تا غذای لازم را برای انسانها و دیگر موجودات فراهم کنند و در هر جا که نیاز باشد، خوراکیها را بیاورند.
چو سرما بود سخت لاغر شوند
به آواز بر سان کفتر شوند
هوش مصنوعی: وقتی سرما شدید باشد، انسانها لاغر و ضعیف میشوند و صداهایی شبیه به پرندگان از خود در میآورند.
بهاران ببینی به کردار گرگ
بغرند بر سان پیل سترگ
هوش مصنوعی: در بهار، اگر ببینی که روزگار به شکل گرگها خشن و با صدای بلند است، مانند یک فیل بزرگ نترس و قوی به نظر میرسد.
اگر پادشا چارهای سازدی
کزین غم دل ما بپردازدی
هوش مصنوعی: اگر پادشاهی راه حلی پیدا کند که غم دل ما را از بین ببرد.
بسی آفرین یابد از هرکسی
ازان پس به گیتی بماند بسی
هوش مصنوعی: بسیاری از افراد پس از مرگ به خاطر کارها و نیکیهایشان مورد ستایش قرار میگیرند و آثار آنها در جهان باقی میماند.
بزرگی کن و رنج ما را بساز
هم از پاک یزدان نهای بینیاز
هوش مصنوعی: به بزرگوارانه رفتار کن و زحمتهایمان را به دوش بگیر، زیرا تو از رحمت الهی بهرهمند نیستی.
سکندر بماند اندر ایشان شگفت
غمی گشت و اندیشهها برگرفت
هوش مصنوعی: سکندر در بین آنها ماند و به شدت شگفتزده شد و افکار و نگرانیها، خاطر او را مشغول کرد.
چنین داد پاسخ که از ماست گنج
ز شهر شما یارمندی و رنج
هوش مصنوعی: پاسخ اینگونه بود که آنچه ما داریم، گنجینهای است که از شهر شما به دست آمده و تجربه و زحمتی که در این راه کشیدهایم.
برآرم من این راه ایشان به رای
بنیروی نیکی دهش یک خدای
هوش مصنوعی: من این مسیر را به رهبری اندیشه نیروی نیکی و بخشندگی یک خدا ادامه میدهم.
یکایک بگفتند کای شهریار
ز تو دور بادا بد روزگار
هوش مصنوعی: هر یک از آنها گفتند: ای پادشاه، روزهای بد و ناگوار از تو دور باشد.
ز ما هرچ باید همه بندهایم
پرستنده باشیم تا زندهایم
هوش مصنوعی: تمام آنچه که از ما انتظار میرود این است که به یکدیگر احترام بگذاریم و از یکدیگر حمایت کنیم، زیرا تا زمانی که در این دنیا هستیم باید به هم خدمت کنیم و یکدیگر را یاری دهیم.
بیاریم چندانک خواهی تو چیز
کزین بیش کاری نداریم نیز
هوش مصنوعی: هر چه بخواهی بیاوریم، زیرا ما چیزی بیشتر از این نداریم.
سکندر بیامد نگه کرد کوه
بیاورد زان فیلسوفان گروه
هوش مصنوعی: سکندر وارد شد و به دور و برش نگاه کرد، سپس گروهی از فیلسوفان را که کوه را آورده بودند، مشاهده کرد.
بفرمود کاهنگران آورید
مس و روی و پتک گران آورید
هوش مصنوعی: او دستور داد تا سازندگان سازها مس و ورق طلا و پتک سنگین را به او بیاورند.
گچ و سنگ و هیزم فزون از شمار
بیارید چندانک آید به کار
بی اندازه گچ و سنگ و هیزم بیاورید چندان که برای کار لازم است .
بیاندازه بردند چیزی که خواست
چو شد ساخته کار و اندیشه راست
هوش مصنوعی: آنها چیزی را که بسیار خواسته بودند، بیمهابا برداشتند، وقتی که کار و فکر درست شد.
ز دیوارگر هم ز آهنگران
هرانکس که استاد بود اندران
هوش مصنوعی: هر کسی که در حرفهاش استاد باشد، چه در دیوارسازی و چه در آهنگری، نشان از مهارت و توانایی اوست.
ز گیتی به پیش سکندر شدند
بدان کار بایسته یاور شدند
هوش مصنوعی: مردم از زمین به سمت اسکندر آمدند و در کار مهمی برای کمک و یاری او متحد شدند.
ز هر کشوری دانشی شد گروه
دو دیوار کرد از دو پهلوی کوه
هوش مصنوعی: از هر سرزمینی، گروهی از دانشمندان جمع شدند و بین دو دیوار، که در کنار کوه واقع شده بود، فضا را ایجاد کردند.
ز بن تا سر تیغ بالای اوی
چو صد شاهرش کرده پهنای اوی
هوش مصنوعی: از ریشه تا نوک تیغ او را همچون صد شاهین در پهنای او مینگرم.
ازو یک رش انگشت و آهن یکی
پراگنده مس در میان اندکی
هوش مصنوعی: یک ذره از او مانند یک انگشت و آهن، به شکلی پراکنده و اندکی از مس وجود دارد.
همی ریخت گوگردش اندر میان
چنین باشد افسون دانا کیان
هوش مصنوعی: در اینجا به طعنه به کسانی اشاره میکند که با چالاکی و ترفندهای خود، مسائلی را به هم میریزند و در واقع نشان دهنده این است که دانش و فریبکاری به راحتی میتواند اوضاع را تغییر دهد و در دنیای انسانها تأثیرگذار باشد.
همی ریخت هر گوهری یک رده
چو از خاک تا تیغ شد آژده
هوش مصنوعی: هر جواهری به ترتیب خود را از خاک به تیغ یا تیغ مانند آژده تبدیل میکند.
بسی نفت و روغن برآمیختند
همی بر سر گوهران ریختند
هوش مصنوعی: آب و روغن زیادی را با هم مخلوط کردند و بر روی جواهرات ریختند.
به خروار انگشت بر سر زدند
بفرمود تا آتش اندر زدند
هوش مصنوعی: بسیاری از مردم به نشانه غم و اندوه بر سر خود زدند و دستور داده شد که آتش برافروزند.
دم آورد و آهنگران صدهزار
به فرمان پیروزگر شهریار
هوش مصنوعی: در اینجا اشاره به این دارد که زمانی که فرمانده پیروزی دستور میدهد، آهنگران و هنرمندان با تعداد بسیار، برای انجام کار و خدمت به او آماده میشوند.
خروش دمنده برآمد ز کوه
ستاره شد از تف آتش ستوه
هوش مصنوعی: وزش باد از کوه به صدا درآمد و بر اثر گرمای آتش، ستارهای شکل گرفت.
چنین روزگاری برآمد بران
دم آتش و رنج آهنگران
هوش مصنوعی: این روزگار بر ما گذشته که در آن، مانند آهنگران، همواره در حال تلاش و رنج کشیدن هستیم و مشکلات ما مانند شعلههای آتش، جانفزا و طاقتفرساست.
گهرها یک اندر دگر ساختند
وزان آتش تیز بگداختند
هوش مصنوعی: گنجینههای ارزشمند را بههم متصل کردند و از آنها آتش تندی ایجاد کردند.
ز یاجوج و ماجوج گیتی برست
زمین گشت جای خرام و نشست
هوش مصنوعی: از یاجوج و ماجوج، دنیا تحت تأثیر قرار گرفت و زمین به مکانی برای راه رفتن و نشستن تبدیل شد.
برش پانصد بود بالای اوی
چو سیصد بدی نیز پهنای اوی
هوش مصنوعی: این جمله اشاره دارد به اینکه چیزی که به آن اشاره میشود، ارتفاعش پانصد واحد است و عرضش سیصد واحد. به عبارت دیگر، ارتفاع آن بسیار بیشتر از عرضش است.
ازان نامور سد اسکندری
جهانی برست از بد داوری
هوش مصنوعی: به خاطر معروفیت و قدرت اسکندر، جهانی از ظلم و ستم رهایی یافت.
برو مهتران خواندند آفرین
که بیتو مبادا زمان و زمین
هوش مصنوعی: برو تا بزرگترها تو را ستایش کنند، زیرا بدون تو نه زمانی وجود دارد و نه زمینی.
ز چیزی که بود اندران جایگاه
فراوان ببردند نزدیک شاه
هوش مصنوعی: در آن مکان چیزی که وجود داشت، به فراوانی نزد شاه برده شد.
نپذرفت ازیشان و خود برگرفت
جهان مانده زان کار اندر شگفت
هوش مصنوعی: او از آنها قبول نکرد و خود را کنار کشید، و جهان به خاطر آن کار در شگفت مانده است.