برگردان به زبان ساده
ز راه بیابان به شهری رسید
ببد شاد کآواز مردم شنید
هوش مصنوعی: در دل صحرا، مسافری به یک شهر رسید و از شادی، چون صدای مردم را شنید.
همه بوم و بر باغ آباد بود
در مردم از خرمی شاد بود
هوش مصنوعی: همه مناطق و سرزمینها سرسبز و آباد بودند و مردم به خاطر خوشی و شادی از این وضعیت خوشحال بودند.
پذیره شدندش بزرگان شهر
کسی را که از مردمی بود بهر
هوش مصنوعی: بزرگان شهر به استقبال او آمدند، کسی که از میان مردم برخواسته بود.
برو همگنان آفرین خواندند
همه زر و گوهر برافشاندند
هوش مصنوعی: برو و از افرادی که همفکر و هم رای تو هستند، ستایش و تحسین بشنو. همه در کنار هم ثروت و گرانبهاهایی را به نمایش گذاشتند.
همی گفت هرکس که ای شهریار
انوشه که کردی بمابر گذار
هوش مصنوعی: همه میگویند ای پادشاه جاودانه، که تو چه کارها کردهای و چه مسیری را طی کردهای.
بدین شهر هرگز نیامد سپاه
نه هرگز شنیدست کس نام شاه
هوش مصنوعی: در این شهر، نه سپاهی آمد و نه کسی نام شاه را شنیده است.
کنون کامدی جان ما پیش تست
که روشنروان بادی و تن درست
هوش مصنوعی: اکنون تو به پیش ما آمدهای و جان ما را به وجودت روشن کردهای، زیرا تو روحی نورانی هستی و جسمی سالم و درست داری.
سکندر دل از مردمان شاد کرد
ز راه بیابان تن آزاد کرد
هوش مصنوعی: سکندر با شادی مردم را خوشحال کرد و از طریق بیابان به آزادی رسید.
بپرسید ازیشان که ایدر شگفت
چه چیزست کاندازه باید گرفت
هوش مصنوعی: از آنها بپرسید که در اینجا چه چیز شگفتانگیزی وجود دارد و چه اندازهای باید برای فهم آن در نظر گرفت.
چنین داد پاسخ بدو رهنمای
که ای شاه پیروز پاکیزهرای
هوش مصنوعی: راهنما به او پاسخ داد که ای شاه پیروز و با تدبیر، تو پاک و نیکو فکر هستی.
شگفتیست ایدر که اندر جهان
کسی آن ندید آشکار و نهان
هوش مصنوعی: عجب است که در این دنیا کسی نتوانسته است چیزی را که به وضوح و پنهان است ببیند.
درختیست ایدر دو بن گشته جفت
که چونان شگفتی نشاید نهفت
هوش مصنوعی: درختی در اینجا وجود دارد که از دو شاخه چیده شده و به صورت پیوسته و شگفتانگیز رشد کرده است؛ به گونهای که زیبایی و شگفتی آن قابل پنهان کردن نیست.
یکی ماده و دیگری نر اوی
سخنگو بود شاخ با رنگ و بوی
هوش مصنوعی: یک مورد ماده و دیگری نر است. یکی از آنها سخن میگوید و دیگری همانند شاخهای با رنگ و عطر خاص به نظر میرسد.
به شب ماده گویا و بویا شود
چو روشن شود نر گویا شود
هوش مصنوعی: شب به مانند مادهای زیبا و خوشبو است، و زمانی که روشنایی به آن وارد میشود، نرینهای گویا و جذاب نیز به وجود میآید.
سکندر بشد با سواران روم
همان نامداران آن مرز و بوم
هوش مصنوعی: سکندر با سواران رومی، که همان نامداران و برجستگان آن سرزمین هستند، حرکت کرد.
بپرسید زیشان که اکنون درخت
سخن کی سراید به آواز سخت
هوش مصنوعی: از آنها پرسیدند که اکنون چه درختی صحبت خواهد کرد و با صدای بلند چه خواهد گفت؟
چنین داد پاسخ بدو ترجمان
که از روز چون بگذرد نه زمان
هوش مصنوعی: ترجمان به او پاسخ داد که وقتی روز به پایان برسد، دیگر زمانی برای آن باقی نخواهد ماند.
سخنگوی گردد یکی زین درخت
که آواز او بشنود نیکبخت
هوش مصنوعی: یکی از درختان سخن میگوید و کسی که خوشبخت است، صدای او را میشنود.
شب تیرهگون ماده گویا شود
بر و برگ چون مشک بویا شود
هوش مصنوعی: در شب تاریک، زمین و درختان به مانند مشک خوشبو میشوند و جاذبهای دلانگیز پیدا میکنند.
بپرسید چون بگذریم از درخت
شگفتی چه پیش آید ای نیکبخت
هوش مصنوعی: از درخت شگفتی که عبور کنیم، چه حوادث و زیباییهایی در انتظار ما خواهد بود، ای خوشبخت.
چنین داد پاسخ کزو بگذری
ز رفتنت کوته شود داوری
هوش مصنوعی: او چنین جواب داد که اگر از رفتنت بگذری، قضاوت و داوری دربارهات کوتاه و آسان خواهد شد.
چو زو برگذشتی نماندت جای
کران جهان خواندش رهنمای
هوش مصنوعی: به زودی که از او بگذری، دیگر جایی برایت نخواهد ماند. جهان آن را راهنمای تو میخواند.
بیابان و تاریکی آید به پیش
به سیری نیامد کس از جان خویش
هوش مصنوعی: در بیابان و تاریکی کسی از جان خود به سفر نمیآید.
نه کس دید از ما نه هرگز شنید
که دام و دد و مرغ بر ره پرید
هوش مصنوعی: نه کسی ما را دیده و نه کسی هرگز صدای ما را شنیده است، همانند جانوران وحشی و پرندگان که در مسیر فرار میکنند.
همی راند با رومیان نیکبخت
چو آمد به نزدیک گویا درخت
هوش مصنوعی: او با خوشبختی و شجاعت رومیها را به پیش میبرد و وقتی به نزدیک میشود، انگار به درختی نزدیک شده است.
زمینش ز گرمی همی بردمید
ز پوست ددان خاک پیدا ندید
هوش مصنوعی: زمین از گرما به شدت داغ شده بود و به همین دلیل، اثر ددان و موجودات زیرزمینی به راحتی قابل مشاهده نبود.
ز گوینده پرسید کین پوست چیست
ددان را برین گونه درنده کیست
هوش مصنوعی: از گوینده پرسیدند که این پوست چیست و این درندگان چه کسانی هستند که به این شکل زندگی میکنند.
چنین داد پاسخ بدو نیکبخت
که چندین پرستنده دارد درخت
هوش مصنوعی: شخص خوشبخت به او این گونه پاسخ داد که درخت چه اندازه پرستنده دارد.
چو باید پرستندگان را خورش
ز گوشت ددان باشدش پرورش
هوش مصنوعی: زمانی که نیاز باشد، پرستندگان را باید با خوراکی از گوشت ددان تغذیه کرد تا رشد و پرورش یابند.
چو خورشید بر تیغ گنبد رسید
سکندر ز بالا خروشی شنید
هوش مصنوعی: زمانی که خورشید به نوک گنبد رسید، سکندر از بالا صدایی را شنید.
که آمد ز برگ درخت بلند
خروشی پر از سهم و ناسودمند
هوش مصنوعی: بادرختی که به ارتفاع بلندی رسیده، صدایی شنیدم که پر از غم و بیعدالتی است.
بترسید و پرسید زان ترجمان
که ای مرد بیدار نیکی گمان
هوش مصنوعی: بترسید و از آن مترجم بپرسید که ای مرد هوشیار، نیکویی را چگونه میسنجد.
چنین برگ گویا چه گوید همی
که دل را به خوناب شوید همی
هوش مصنوعی: این برگ زیبا چه میتواند بگوید اگر دل را به درد و رنج شستشو دهد؟
چنین داد پاسخ که ای نیکبخت
همی گوید این برگ شاخ درخت
هوش مصنوعی: پاسخ داد که ای خوشبخت، این برگ شاخ درخت میگوید.
که چندین سکندر چه پوید به دهر
که برداشت از نیکویهایش بهر
هوش مصنوعی: چندین سکندر (اسکندر مقدونی) در دنیا چه تلاش کرده است، اما چیزی که از زیباییها و خوبیها به دست آورد، چیست؟
ز شاهیش چون سال شد بر دو هفت
ز تخت بزرگی ببایدش رفت
هوش مصنوعی: وقتی که پرنده بزرگسال میشود، پس از گذشت دو سال و هفت ماه باید از تخت و مقام خود پایین بیاید.
سکندر ز دیده ببارید خون
دلش گشت پر درد از رهنمون
هوش مصنوعی: سکندر از دیدن مشکلات و دردهایی که دارد، بسیار ناراحت و غمگین شده است و دلش پر از درد و رنج شده است.
ازان پس به کس نیز نگشاد لب
پر از غم همی بود تا نیمشب
هوش مصنوعی: از آن زمان دیگر با کسی حرفی نزد و لبش پر از غم بود و تا نیمههای شب تنها به فکر و خیال مشغول بود.
سخنگوی شد برگ دیگر درخت
دگر باره پرسید زان نیکبخت
هوش مصنوعی: برگ دیگری از درخت به صحبت درآمد و دوباره از آن خوشبخت سوال کرد.
چه گوید همی این دگر شاخ گفت
سخنگوی بگشاد راز از نهفت
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که چه چیزی ممکن است بگوید و یک موجود دیگر، یعنی شاخ، به صحبت آغاز کرد و رازهایی که پنهان بودند را فاش کرد.
چنین داد پاسخ که این ماده شاخ
همی گوید اندر جهان فراخ
هوش مصنوعی: او پاسخ داد که این موجود، مانند شاخهای است که در دنیای وسیع صحبت میکند.
از آز فراوان نگنجی همی
روان را چرا بر شکنجی همی
هوش مصنوعی: چرا باید در دل خود از آز و خواستههای بیپایان رنج بکشی، وقتی که نمیتوانی همهی آنها را به دست بیاوری؟
ترا آز گرد جهان گشتن است
کس آزردن و پادشا کشتن است
هوش مصنوعی: تو باید به دور از آزار رساندن به دیگران و کشتن پادشاهان باشی؛ چرا که در این دنیا، گردش و آزمایش تو به واسطه آزردن دیگران است.
نماندت ایدر فراوان درنگ
مکن روز بر خویشتن تار و تنگ
هوش مصنوعی: در این دنیا زمان زیادی برای شما باقی نمانده است، پس درنگ نکنید و فرصتها را از دست ندهید. روزها بر شما تنگ میشود، پس باید هرچه سریعتر به کارهای خود رسیدگی کنید.
بپرسید از ترجمان پادشا
که ای مرد روشندل و پارسا
هوش مصنوعی: از مترجم پادشاه پرسیدند که ای انسان با بصیرت و پرهیزگار.
یکی بازپرسش که باشم به روم
چو پیش آید آن گردش روز شوم
هوش مصنوعی: اگر روزی روزگار بر من سخت بگذرد و به من سختی وارد کند، از او میپرسم که چرا چنین کرده است.
مگر زنده بیند مرا مادرم
یکی تا به رخ برکشد چادرم
هوش مصنوعی: مادرم فقط یک بار دیگر مرا ببیند تا بتواند چادر بر سرم بکشد.
چنین گفت با شاه گویا درخت
که کوتاه کن روز و بربند رخت
هوش مصنوعی: درخت به شاه گفت که روز را کوتاه کن و سفرهام را جمع کن.
نه مادرت بیند نه خویشان به روم
نه پوشیده رویان آن مرز و بوم
هوش مصنوعی: نه مادرت تو را میبیند و نه خویشاوندانت در روم، نه کسانی که در آن سرزمین پوشیده و بیجرأتاند.
به شهر کسان مرگت آید نه دیر
شود اختر و تاج و تخت از تو سیر
هوش مصنوعی: در شهر دیگران، مرگ تو نزدیک است و زمان هدر نمیرود؛ ستاره و مقامت از تو خسته میشود.
چو بشنید برگشت زان دو درخت
دلش خسته گشته به شمشیر سخت
هوش مصنوعی: وقتی او صدای آن دو درخت را شنید، دلش از شدت خستگی به شدت آشفته شد.
چو آمد به لشکرگه خویش باز
برفتند گردان گردنفراز
هوش مصنوعی: وقتی که او به میدان نبرد خود برگشت، سربازان سر بلند و معتبرش دوباره پراکنده شدند.
به شهر اندرون هدیهها ساختند
بزرگان بر پادشا تاختند
هوش مصنوعی: در شهر، افراد نیکوکار و بزرگ به تقدیم هدیهها مشغول شدند و سپس بر پادشاه اعتراض کردند.
یکی جوشنی بود تابان چو نیل
به بالای و پهنای یک چرم پیل
هوش مصنوعی: یک جوشن درخشان مانند نیل، در بالایی و پهنای آن مانند چرم فیل بود.
دو دندان پیل و برش پنج بود
که آن را به برداشتن رنج بود
هوش مصنوعی: دو دندان بزرگ و قوی مثل دندانهای فیل، و پنج دندان دیگر که به برداشتن زحمت و بار کمک میکند.
زره بود و دیبای پرمایه بود
ز زر کرده آگنده صد خایه بود
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف یک زره با ارزش و زیبا میپردازد که از طلا ساخته شده و با نخهای گرانبها تزئین شده است. این زره به قدری با دقت و هنر طراحی شده است که دارای نقش و نگارهای فراوانی است که بر زیبایی آن افزوده است.
به سنگ درم هر یکی شست من
ز زر و ز گوهر یکی کرگدن
هوش مصنوعی: هریک از سنگها و جواهرات من، به اندازه یک شست گرانبهاست که همچون کرگدن ارزش و عظمت دارد.
بپذرفت زان شهر و لشکر براند
ز دیده همی خون دل برفشاند
هوش مصنوعی: او از آن شهر پذیرفته شد و با وجود لشکر، چشمانش پر از اندوه و اشک شده است.