برگردان به زبان ساده
چو از دفتر این داستانها بَسی
همیخواند خواننده بَر هر کسی
هنگامی که از این کتاب یا دفتر، داستانهای بسیاری کسی که داستانگو است، برای دیگران میخواند.
جهان دل نهاده بدین داستان
همان بِخْرَدان نیز و هَم راستان
همه مردم، چه خردمندان و چه نیکوکاران، به این داستان توجه و علاقهمندی خاصی نشان میدادند.
جوانی بیامد گُشاده زبان
سُخن گفتنِ خوب و طبعِ روان
جوانی با زبانی فصیح و پرتوان آمد که در گفتار مهارت داشت و طبع روانی در سرودن شعر داشت.
به شعر آرَم این نامه را گفت مَن
از او شادمان شُد دلِ انجمن
آن جوان گفت: «من این کتاب را به شعر درمیآورم» و این سخن باعث شادی دل حاضران در مجلس شد.
جوانیش را خوی بَد یار بود
اَبا بَد همیشه به پیکار بود
اما آن جوان خوی بدی داشت که همواره با او همراه بود، و همیشه با بدی و نادرستی در کشمکش و ستیز بود.
بر او تاختن کَرد ناگاه مرگ
نهادش به سَر بر یکی تیره تَرگ
ناگهان مرگ به او حمله کرد، و کلاهخودی سیاه و تاریک (نماد مرگ) بر سر او گذاشت.
بِدان خوی بَد جانِ شیرین بِداد
نَبُد از جوانیش یک روز شاد
به خاطر همان خوی بد، جان شیرینش را از دست داد، و در طول جوانیاش حتی یک روز خوش نداشت.
یکایک از او بخت برگَشته شد
به دستِ یکی بنده بر کُشته شد
کمکم بخت و اقبال از او روی برگرداند، و در نهایت به دست یک برده کشته شد.
بِرَفت او و این نامه ناگفته ماند
چُنان بختِ بیدارِ او خُفته ماند
او از دنیا رفت و این نامه (داستان) ناتمام باقی ماند، و بخت بیدار او نیز به خواب رفت و خاموش شد.
الهی عَفو کُن گناهِ وُرا
بیَفزای دَر حَشْر جاهِ وُرا
خدایا، گناه او را ببخش، و در روز قیامت جایگاه و مقام او را افزایش بده.