برگردان به زبان ساده
دلِ روشنِ من چو برگشت از اوی
سوی تختِ شاهِ جهان کَرد روی
وقتی که من از دقیقی ناامید شدم به سمت شاه جهان (اشاره به پادشاه یا مرجع بزرگی) روی آوردم.
که این نامه را دَستِ پیش آوَرَم
زِ دفتر به گفتارِ خویش آوَرَم
تصمیم گرفتم که این نامه (شاهنامه) را با دست خود بگیرم و آن را از دفتر (متن اصلی) به زبان و گفتار خود درآورم.
بِپُرسیدَم از هر کسی بیشُمار
بتَرسیدَم از گردشِ روزگار
از بسیاری از افراد درباره آن پرسوجو کردم، اما از تغییرات و ناپایداری روزگار بیم داشتم.
مَگر خود دِرَنگم نباشَد بَسی
ببایَد سِپُردَن به دیگر کَسی
زیرا ممکن بود فرصت زیادی برایم باقی نماند، و ناچار شوم کار را به کسی دیگر واگذار کنم.
و دیگر که گَنجَم وَفادار نیست
همین رَنج را کَس خریدار نیست
از طرفی، گنج و ثروت من هم وفادار نیست (احتمالاً تمام خواهد شد)، و کسی هم خریدار این زحمتی که من کشیدهام نیست.
بر این گونه یِک چَند بُگذاشتَم
سخن را نَهُفته هَمی داشتَم
به همین دلیل، مدتی کار را متوقف کردم، و سخن (سرودن شاهنامه) را پنهان نگه داشتم.
سَراسَر زَمانه پُر از جَنگ بود
به جویندگان بَر جَهان تَنگ بود
در آن زمان، سراسر دنیا پر از جنگ و درگیری بود، و به جویندگان علم و فرهنگ، شرایط زندگی تنگ و دشوار شده بود.
زِ نیکو سُخن بِهْ چه اَندر جَهان
به نَزدِ سُخن سَنجِ فَرُّخ مَهان
چه چیزی بهتر از سخن نیکو در این جهان وجود دارد؟ بهویژه نزد کسانی که سنجیده و درست به سخن نگاه میکنند، یعنی بزرگانی که قدر سخن خوب را میدانند.
اگر نامَدی این سخن از خُدای
نَبی کِی بُدی نَزدِ ما رَهنُمای
اگر این سخن از طرف خدا نیامده بود، چگونه پیامبری به عنوان راهنما نزد ما بود؟
به شَهرَم یکی مِهربان دوست بود
تو گفتی که با مَن به یِک پوست بود
در شهرم دوستی مهربان داشتم، که گویی با من یک دل و یک تن بود.
مَرا گُفت خوب آمَد این رای تو
به نیکی گِراید هَمی پای تو
آن دوست به من گفت: این تصمیم و اندیشه تو بسیار خوب است، و گامهای تو به سوی نیکی حرکت میکند.
نِبِشته من این نامهٔ پَهلَوی
به پیشِ تو آرَم مَگَر نَغنَوی
من این نامه (شاهنامه) را به زبان پهلوی نوشتهام، برای تو میآورم تا ببینی که برای این کار نمیتوانی آرام و قرار داشته باشی.
گشاده زَبان و جوانیت هَست
سخن گفتنِ پَهلوانیت هَست
تو زبانی فصیح و باز داری و جوانی، و در سخن گفتن پهلوانی توانایی داری.
شو این نامهٔ خسروان باز گوی
بدین جوی نَزدِ مَهان آبروی
برو و این نامه شاهان (شاهنامه) را دوباره بگو و روایت کن، و با این کار، نزد بزرگان برای خود آبرویی کسب کن.
چو آوَرد این نامه نَزدیکِ مَن
بَر اَفروخت این جانِ تاریکِ مَن
وقتی که این نامه (متن پهلوی) را نزد من آورد، جان تاریک و اندوهگین من روشن شد و به هیجان آمد.