برگردان به زبان ساده
کُنون اِی خِرَدمَند وَصفِ خِرَد
بِدین جایگَه گفتن اَندر خُورَد
ای خردمند! در اینجا اکنون شایسته است که دربارهٔ عقل صحبت کنیم.
کُنون تا چه داری بیار از خِرَد
که گوشِ نیُوشَنده زو بَر خُورَد
(خطاب به خود شاعر:) اکنون هر چیزی دربارهٔ عقل داری عرضه کن تا آن کسی که خوب به سخنان گوش میدهد از آن استفاده کند.
خِرَد بِهتر از هَر چه ایزَد بِداد
ستایش خِرَد را بِه از راهِ داد
عقل از هر چیزی که خداوند آفریده بهتر است. انصاف این است که ستایش عقل بهترین کار است.
خِرَد رَهنمای وُ خِرَد دِلگشای
خِرَد دَست گیرد به هَر دو سَرای
عقل راهنمای انسان است و باعث گشایش دل او میشود. عقل هم در این جهان و هم در جهان آخرت به کار انسان میآید.
از او شادمانی وزویَت غَمی است
وزویَت فُزونی وزویَت کَمی است
عقل باعث شادمانی و باعث غمگینی توست. عقل باعث زیادی و باعث کمی میشود.
خِرَد تیره وُ مَرد روشن رَوان
نَباشَد هَمی شادمان یِک زَمان
گرچه که انسان به ظاهر روان سالمی داشته باشد ولی اگر اثری از خِرَد در او نباشد، یک لحظه هم شادی حقیقی را تجربه نخواهد کرد.
چه گُفت آن خِرَدمَند مَردِ خِرَد
که دانا زِ گفتار او بَر خُورَد
آن مرد خردمند چه گفت که دانایان از سخنان او بهرهمند شدند؟
کسی کو خِرَد را نَدارَد زِ پیش
دِلش گَردَد از کَردهٔ خویش ریش
کسی که خرد را راهنمای خود قرار ندهد، از کارهای خودش پشیمان و آزردهدل خواهد شد.
هُشیوار دیوانه خوانَد وُرا
همان خویش بیگانه دانَد وُرا
انسان خردمند و هشیار کسی که خرد را راهنمای خود قرار ندهد دیوانه میخواند و قوم و خویش او از او دوری میکند و او را بیگانه میداند.
از اویی به هَر دو سَرای اَرجمَند
گسسته خِرَد پای دارَد به بَند
در هر دو جهان به خاطر عقل به تو احترام میگذارند، کسی که عقلش ناقص است پایش در بند است و اسیر است.
خِرَد چَشمِ جان اَست چون بِنگری
تو بیچَشمْ شادان جَهان نَسپَری
عقل برای جان انسان مثل چشم است. همانطور که تو اگر چشم نداشته باشی شاد نیستی بدون عقل جان انسان شادمان نیست.
نخُستآفرینش خِرَد را شِناس
نگهبانِ جان است و آنِ سه پاس
از بین تمام آفریدهها تو اول عقل را بشناس. عقل نگهبان جان و همینطور نگهبان سه پاسبان آدمی است (سه پاسبان در بیت بعد معرفی شدهاند).
سه پاسِ تو چَشم اَست و گوش وُ زَبان
کَز این سه رَسَد نیک و بَد بیگَمان
سه پاسبان آدمی چشم و گوش و زبان او هستند که از این سه، خوبی و بدی نصیب او میشود.
خِرَد را وُ جان را که یارَد سُتود
وَ گَر مَن سِتایم که یارَد شُنود
عقل و جان را چه کسی میتواند به خوبی ستایش کند؟ حتی اگر من بتوانم به خوبی ستایشش کنم، چه کسی توانایی شنیدن آن را دارد؟
حَکیما چو کَس نیست گُفتن چه سود
از این پَس بگو کآفرینش چه بود
ای حکیم! وقتی کسی نیست که بتواند به درستی بگوید و کسی هم نیست که بتواند به درستی بشنود این بحث را رها کن و از آفرینش سخن بگو!
تویی کردهٔ کِردگارِ جهان
ببینی هَمی آشکار وُ نَهان
ای انسان! تو مخلوق پروردگار جهان هستی که میتوانی چیزهای آشکار و پنهان را ببینی.
به گفتارِ دانندگان راه جُوی
به گیتی بِپوی وُ به هَر کَس بِگوی
به مفهوم سخنان دارندگان خرد پی ببر . در جهان بگرد و چیزهایی که میدانی را به همه بگو و یاد بده.
زِ هَر دانشی چون سخن بِشنَوی
از آموختن یِک زَمان نَغنَوی
اگر از هر نوع دانشی چیزهایی بشنوی علاقهمند میشوی و از آموختن دست نمیکشی.
چو دیدار یابی به شاخِ سَخُن
بدانی که دانش نیاید به بُن
وقتی بخشی از دانش رو یاد گرفتی مثل اینه که سرشاخه ای از درخت دانش رو گرفتی اینجا تازه میفهمی دانش ادامه داره و سرشاخه های بیشتری بالای سرته که انتها شو نمیبینی!