برگردان به زبان ساده
به نام خداوندِ جان و خرد
کز این برتر، اندیشه، بر نگذرد
به نام خدایی که همهچیز از او زنده است و خدای دانایی و خرد است. او خدایی است که بالاترین اندازه اندیشه را دارد و هیچ عقل و خردی به اندازهی او نمیرسد ( اینجا اشاره به نکتهای فلسفی و عرفانی دارد که در فلسفه یونان ارسطو از آن به نام عقل کل نام برده است و در عرفان اسلامی از آن به عنوان عقل اول نام برده شدهاست)
خداوندِ نام و خداوندِ جای
خداوندِ روزیدِهِ رهنمای
خدایی که خدای شهرت و خوشنامی و جایگاه برتر است، خدایی که هم روزیده انسانهاست و هم راهنمای آنها.
خداوندِ کیوان و گَردانسپهر
فروزندهٔ ماه و ناهید و مِهر
خدایی که خداوند همهٔ جهان و آسمان چرخنده است. کسی که ماه و خورشید و ستارگان را روشنی بخشیده است.
ز نام و نشان و گمان، برتر است
نگارندهٔ بَرشدهپیکر است
او برتر از آن است که حتی بتوان با نامها او را توصیف کرد، یا نشانی مشخصات او را داد یا حتی در فکر ما بگنجد. او کسی است که سقف آسمان را نقاشی و طراحی کرده است.
به بینندگان، آفریننده را
نبینی، مرنجان دو بیننده را
با چشمانت نمیتوانی خدا را ببینی؛ چشمانت را آزار نده.
نیابد بِدو، نیز، اندیشه، راه
که او برتر از نام و از جایگاه
فکر و اندیشه هم از درک او ناتوان است چون نه میتوان او را وصف کرد و نه در جا و مکانی قرار دارد.
سخن، هر چه زین گوهران، بُگذرد
نیابد، بِدو راه، جان و خرد
عقل ما فقط به چیزی میرسد که در چارچوب عناصر مادی باشد.
خرد، گر سخن، برگزیند همی
همان را گزیند که بیند همی
اگر قرار باشد اندیشهٔ ما بر زبان جاری شود فقط میتواند در مورد چیزی سخن بگوید و چیزی را وصف کند که میتواند آن را ببیند.
ستودن، نداند کس او را، چو هست
میانْ بندگی را، ببایدْت بست
کسی نمیتواند خداوند را آن گونه که هست ستایش کند، تو باید برای بندگی کردن آماده شوی. (میان بستن کنایه از آماده شدن)
خرد را و جان را همیسَنجد، اوی
در اندیشهٔ سَخته کِی گُنجد اوی؟
او کسی است که خودش جان و خرد انسانها را ارزیابی میکند. او چطور میتواند در چارچوب محدود فکر انسانها بگنجند؟
بدین آلتِ رای و جان و زبان
ستود آفریننده را، کِی توان؟
با ابزارهایی مثل فکر و اندیشه و توان و زبان انسانی کی میتوان خداوند را به درستی ستایش کرد؟
به هستیش، باید که، خستو شوی
ز گفتار بیکار، یکسو، شوی
تو تنها میتوانی به وجود خداوند اعتراف کنی و از سخنان بیهوده در این مورد دوری کنی.
پرستنده باشی و جوینده راه
به ژرفی، به فرمانْش، کردن نگاه
تو تنها میتوانی یک عبادتکنندهٔ خوب باشی و به دنبال پیدا کردن راه درست باشی و در فرمانهای خداوند تعمق و تفکر کنی.
توانا بُوَد هر که دانا بُوَد
ز دانش، دل پیر، بُرنا بود
هر کس که دانا باشد توانا خواهد بود.از دانش دل پیر هم جوان خواهد شد.
از این پرده برتر سخنگاه نیست
ز هستی مر اندیشه را راه نیست
در مورد چیزهای ماورایی نمیتوان به درستی سخن گفت. فکر انسانها از جهان هستی به آن سوتر نمیرسد و به آن راه ندارد.