برگردان به زبان ساده
آن نسیمم که سر و برگ خس و خارم نیست
خانهزاد چمنم لیک به گل کارم نیست
هوش مصنوعی: من همان نسیمی هستم که سر و برگ گیاهان ناچیز را ندارد. در حقیقت، زادهچمن نیستم، اما به گل کاری نمیکنم.
جنس دردم که درین رسته به جانم بخرند
چه کنم طالع نازی ز خریدارم نیست
هوش مصنوعی: باید به این فکر کنم که چگونه میتوانم دردهای خود را تحمل کنم، در حالی که هیچ امیدی به بهبود وضعیت من نیست و به نظر نمیرسد که کسی برای خریدن این دردها از من تمایل داشته باشد.
نخل اندوهم و صد گونه گلم هست ولیک
گل شادابتر از دیده خونبارم نیست
هوش مصنوعی: من شبیه نخل هستم که بار غصهها و اندوهها را تحمل میکند و انواع گلی را در وجودم دارم، اما هیچ گلی به اندازه اشکی که از چشمانم میریزد، شاداب و سرزنده نیست.
شربت وصل کند درد من افزون چه کنم
هیچ کس را خبری از دل بیمارم نیست
هوش مصنوعی: نوشیدنی عشق، درد من را بیشتر میکند. چه کنم که هیچکس از حال دل بیمارم خبر ندارد.
داغ لاله نگهم را به تماشا بفریفت
ورنه صلحی به هوای گل و گلزارم نیست
هوش مصنوعی: درد و رنجی که زیبایی گلهای لاله برایم به ارمغان آورده، مرا به تماشای خود کشانده است؛ وگرنه هیچ صلح و آرامشی در وجود من به خاطر عشق به گل و باغ وجود ندارد.
بس که نظاره پرستم نگه هر دو جهان
خرج یک روزه این چشم تلف کارم نیست
هوش مصنوعی: به خاطر چنان توجه و پرستشی که از معشوق دارم، تمام دنیا را هم خرج یک روز چشمم نمیکنم و برایم بیارزش است.
سیر آتشکده عشق فصیحی کردم
شعلهای شوختر از آه شرربارم نیست
هوش مصنوعی: من در آتشکدهی عشق مانند سخنانی فصیح و روان، شعلهای را بر افروختم که سرشار از شور و نشاط است و هیچ شعلۀ دیگری به شوق و حرارت آن نمیرسد.