برگردان به زبان ساده
بهشتی روی من چون پرده از رخسار بگشاید
مرا بر هر سر مژگان بهشتی بار بگشاید
هوش مصنوعی: وقتی که زیبایی بهشتی بر من لبخند بزند و چهرهاش را در برابر من نمایان کند، احساساتی مانند باران بهشتی در دلش جاری میشود و بر من میبارد.
نسیم آشنا روی بهشتم میفریبد دل
مبادا غنچه چشمم درین گلزار بگشاید
هوش مصنوعی: نسیم آشنا به سوی بهشت من میوزد و دل من نگران است که مبادا غنچه چشمم در این گلزار باز شود.
مروت بین که حسن دوست نومیدش نگرداند
نظر بیگانهای گر بر در و دیوار بگشاید
هوش مصنوعی: مروت را در نظر بگیر که زیبایی دوست نباید او را از نگاه به دیگران ناامید کند، اگر فردی بیگانه به در و دیوار نگاه کند.
نگاهی کز گلستان جمالش بار بربندد
ز غیرت سوزم ار بر روی یوسف بار بگشاید
هوش مصنوعی: اگر نگاهی زیبا از او به سمت من بیفتد، از شوق و غیرت میسوزم؛ حتی اگر آن نگاه بر روی یوسف، جوانی خوشچهره و زیبا، باز شود.
گر از طره مگشا شانه گر مژگان کند حورت
بهل تا زان گره عشاق را صد کار بگشاید
هوش مصنوعی: اگر از گیسوهایت شانهای باز کنی و اگر مژگانت را به نرمی به حرکت درآوری، با این کار میتوانی هزاران مشکل عاشقان را حل کنی.
حدیث شوخ و لعلت نازک افگارش کند ترسم
مگر آهسته آن لب را تبسموار بگشاید
هوش مصنوعی: گفت و گوی شیرین و جذاب تو ممکن است عشق را در دل من بگمارد، اما نگرانم که با لبخند آرامی آن لبهایت را باز کنی و دل من را متلاطم کنی.
چه مضرابست بر کف مطرب ما را که ما بر لب
ره هر ناله بربندیم او از تار بگشاید
هوش مصنوعی: دست نوازنده چه نواهایی را برمیدارد که ما بر زبان هر صدایی سخن بگوییم، او از تار ساز، نغمهها را آزاد میکند.
چراغم سوزم و خاموش بنشینم نه تارم من
که کار بستهام از نالههای زار بگشاید
هوش مصنوعی: دلم میسوزد و در خاموشی نشستهام، نه آنقدر غمگینم که با صدای نالههایم بتوانم غمهایم را برطرف کنم.
بدین اسباب رسوایی فصیحی شیخ شهر ما
دکان خودفروشی بر سر بازار بگشاید
هوش مصنوعی: به خاطر این دلایل، عالم و شاعر معروف شهر ما مجبور میشود در بازار به تبلیغ خود بپردازد و به نوعی فروشنده شود.