برگردان به زبان ساده
زهی صد پیر کنعانی مریدت
دو صد یوسف غلام زر خریدت
هوش مصنوعی: آفرین بر صدها پیر کنعانی که مرید تو هستند و دو صد یوسف که به خاطر تو به خدمت تو درآمدهاند.
گلت بشکفت اندر گلشن قرب
نسیم باغ وحدت چون وزیدت
هوش مصنوعی: وقتی نسیم باغ وحدت در گلشن نزدیکی وزید، گلت شکوفا شد.
شدی افلاک رو چون مژده وصل
رسانید آسمان پیما بریدت
هوش مصنوعی: زمانی که آسمان پیام وصال را به تو رساند، همچون ستارهای در آسمان میدرخشی و از آسمان پیوندت بریده شدی.
چه باک از رنج عالم پیکرت را
چو دل در مأمن قرب آرمیدت
هوش مصنوعی: نگران رنجهای دنیا نباش، زیرا وقتی دل را به مکان نزدیکیت به خدا سپردهای، هیچ چیز نمیتواند تو را آزرده کند.
به بام کعبه پایت نارسیده
لوای قدر بر گردون رسیدت
هوش مصنوعی: به بالای کعبه پا برسانی، ولی نشان قدرت و عظمت بر آسمانها به تو نرسیده است.
مقفل چون بود درهای رحمت
چون زلفین آمده پیچان کلیدت
هوش مصنوعی: زمانی که درهای رحمت مانند زلفهای پیچ خورده به سختی بسته شدهاند، کلید آنها در دستان توست.
دران در فانیا گویی گدایم
ز خیل آن سگان کو که دیدت؟
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر به وضعیتی سخن میگوید که احساس میکند در دنیای فانی و ناچیز قرار دارد و خود را مانند گدایان بیحیثیت میبیند. او به یاد سگان دیگر میافتد و از آنها میپرسد که آیا کسی را دیدهاند که با او در ارتباط بوده یا برایش مهم بوده است؟ این احساس تنهایی و غم در کلامش به وضوح نمایان است.