برگردان به زبان ساده
بیا که هاتف میخانه دوش پنهان گفت
به من حکایتی از سر می که نتوان گفت
هوش مصنوعی: بیا که دیشب صدای رازآلودی از میخانه به من رسید و داستانی شنیدم درباره شرابی که نمیتوان گفت.
چو گشت واقف ازین حال پیر باده فروش
میم به تهنیه داد و به لطف و احسان گفت
هوش مصنوعی: وقتی پیر بادهفروش از این وضعیت باخبر شد، به حسن نیت و محبت به او تبریک گفت و از روی لطف و مهربانی با او صحبت کرد.
که ای گدای خرابات ناامید مباش
چرا که هاتف غیب آنچه بایدت آن گفت
هوش مصنوعی: ای سالک در کوی سرخوشی ناامید نباش، زیرا که صدای غیب به تو پیامهایی خواهد رساند که نیازهایت را برآورده میسازد.
ازان زمان که دلم نشاء یافت از می عشق
به خویشتن همه دشوار دهر آسان گفت
هوش مصنوعی: از زمانی که دلم عشق را شناخت، همه سختیهای دنیا برایم آسان شد.
براه از سخن پیر دیر افتادم
که شیخ خانقه این نکته ها دگر سان گفت
هوش مصنوعی: در مسیر زندگی از حرفهای یک پیر راهنما منحرف شدم، زیرا او این مسائل را به گونهای متفاوت بیان کرد.
از آن به لاله دلم خون شده درونم سوخت
که درد خون دل و رنج داغ هجران گفت
هوش مصنوعی: دل من از عشق و محبت به شدت آتش گرفته و درونم پر از درد و اندوهی عمیق است. این احساسات ناشی از دوری و جدایی است که به من آسیب میزند.
حدیث بستن زنار و بت پرستی من
به خلق عاقبت آن شوخ نامسلمان گفت
هوش مصنوعی: داستان افکار و عقاید غیراسلامی من به قدری جالب و جذاب بود که در نهایت آن شخص عاقل و شوخ، که مسلمان نبود، در موردش صحبت کرد.
چو دل ز زلف وی آشفته بود از خاکش
هر آنچه پرسه نمودم همه پریشان گفت
هوش مصنوعی: وقتی دل به خاطر موی او پریشان شده است، از خاک وجودش هر بار که دور شدم، همه چیز را ناآرام و بینظم دیدم.
کسی خلاص ز گرداب غم شد ای فانی
که زیر دور فلک ترک اهل دوران گفت
هوش مصنوعی: کسی از گرفتاریهای غم رهایی یافته است، ای انسان فانی، چون که زیر این آسمان و در میان مردم زمانه به فراموشی سپردند.