برگردان به زبان ساده
از من آواره در کویت فغانی مانده
بی نشانی رفته و از وی نشانی مانده
هوش مصنوعی: من آواره و بیپناه در کوی تو به فغانم، بینشانهای از من باقی نمانده و تنها نشانهای از تو رفته است.
خان و مان در کوی تو درباختم بنگر کنون
خان و مان گمگشته و بیخانمانی مانده
هوش مصنوعی: در منزل و زندگیام به خاطر تو همه چیز را از دست دادهام. حالا بنگر که چطور بیخانمان و سرگردان ماندهام.
گرچه مردم در سر کوی وفا اینهم بس است
طعنه گر بهر سگانت استخوانی مانده
هوش مصنوعی: اگرچه مردم در کنار کوی وفا این یکی کافی است، ولی اگر برای سگهایت استخوانی باقی مانده باشد، این هم خود اشارهای است به بیوفایی.
ناسح افسانه فرهاد و مجنون شد دلم
زانکه در هر کوی از وی داستانی مانده
هوش مصنوعی: دل من به خاطر داستانهای فرهاد و مجنون سرشار از احساسات و افسانهها شده است، زیرا در هر جا که میروم، نشانی از این داستانها وجود دارد.
همرهان رفتند و من نالان به حال خویشتن
چون سگ گم گشته ای کز کاروانی مانده
هوش مصنوعی: همراهانم رفتند و من در عذاب خودم ماندهام، مانند سگی که از کاروانش جا مانده و تنها و سردرگم است.
مرهم وصل از قدح خواهم که در پیرانه سر
داغ هجرم در دل از عشق جوانی مانده
هوش مصنوعی: من در این سن و سال به نوشیدنیای نیاز دارم که تسکیندهنده درد جداییام باشد، زیرا هنوز در دل جوانیام عشق زنده است و جراحتهای گذشته را حس میکنم.
ساقیا هر می که پیمودی به فانی در نیافت
لطف فرما کین زمان رطل گرانی مانده
هوش مصنوعی: ای ساقی، هر بار که جامی پر کردی و نوشیدی، به یاد داشته باش که در این دنیا چیزی پایدار نیست. لطفا هم اینک که بار سنگینی بر دوش دارم، به من کمک کن.