برگردان به زبان ساده
به عشقت من خسته را سوختی
خسی را به برق بلا سوختی
هوش مصنوعی: در عشق تو، من که خستهام را سوزاندی و آن بیدلی را که در اثر سختی به ناراحتی افتاده بود، هم سوختی.
ز شوق لب و خالهایت به رو
به جان حزین داغها سوختی
هوش مصنوعی: از شوق لبان و خالهای تو، دل غمگین من به شدت داغ و سوزان شد.
دلم را چو آواره کردی به ظلم
نمیدانمش تا کجا سوختی
هوش مصنوعی: وقتی دلم را ویران کردی، نمیدانم از چه راهی تا کجا دچار سوختن و درد شدم.
دلم را که از دردت آزرده بود
همانا ز بهر دوا سوختی
هوش مصنوعی: دل من که به خاطر درد تو ناراحت و آزرده شده بود، حالا برای اینکه بهبود بیابد، آتش میزند.
ز عشقت نیاسود بیچاره دل
که تا کردیش مبتلا سوختی
هوش مصنوعی: دل بیچاره از عشق تو آرام نگرفت و وقتی گرفتار شد، سوخت و نابود شد.
چهها آمد از چشم و رویت به دل
که یا ساختی خسته یا سوختی
هوش مصنوعی: از نگاه و زیبایی تو چنان چیزهایی به دل من آمد که یا مرا خسته کرده یا سوزانده است.
به هرکس که آتش زدی سوختم
در آتش زدنها مرا سوختی
هوش مصنوعی: به هر کسی که به او آسیب رساندی، من نیز در آتش کارهای تو سوختم.
به جورم چو از خود جدا ساختی
به داغ جدایی جدا سوختی
هوش مصنوعی: به خاطر ظلمی که بر من روا داشتی، زمانی که مرا از خود دور کردی، من از درد جدایی سوزانده شدم.
ازان فانی از خویش یکباره رست
که او را به داغ فنا سوختی
هوش مصنوعی: از خودت جدا شو و از بنیاد خویش رها شو؛ چرا که عشق و وابستگی به دنیای فانی تو را میسوزاند.