برگردان به زبان ساده
ای که گشتی سوی میخانه به رندان پیرو
وجه می گر نبود جان گرو و جامه گرو
هوش مصنوعی: ای کسی که به میخانه میروی و با رندان همراهی میکنی، اگر جان و لباس خود را فدای این راه نکردهای، پس ارزش این سفر را نمیدانی.
در خیالات خط سبز کمان ابروی خویش
«مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو»
هوش مصنوعی: در تصوراتم، خط سبز کمان ابروی خود را مشاهده میکنم و زمین حاصلخیز آسمان را که با داس ماه نو در حال برداشت است.
بیخود افتادم و بازم چو به هوش آمد دل
«یادم از کشته خویش آمد و هنگام درو»
هوش مصنوعی: بیجهت به حالت بیخبری افتادم و وقتی که دوباره به خودم آمدم، دلم به یاد کسی که از دست داده بودم افتاد و زمان برداشت یاد او را در خاطرم زنده کرد.
خانه دل ز غم گردش گردون تیره است
آفتاب می اگر بفکند آنجا پرتو
هوش مصنوعی: دل آدمی به خاطر مشکلات و ناملایمات زندگی پر از غم و اندوه است، اما اگر خورشید شادی و خوشی به آن بتابد، میتواند این تاریکی و غم را روشن کند.
ای دل آواز مغنی شنو آنگه واعظ
گرچه فریاد کند گوش بگیر و مشنو
هوش مصنوعی: ای دل، به صدای خواننده گوش بسپار، حتی اگر واعظ با فریاد سخن بگوید، گوش کن و حرفهای او را نشنیده بگیر.
ای که از ناز کله گوشه حسنت بشکست
از شکست دگرش یاد کن و غره مشو
هوش مصنوعی: ای کسی که با زیباییهایت، سرهای بسیاری را شکستهای، به آن شکستها و عواقبشان خوب فکر کن و فریب نخور.
فانیا با خودی خویش به جانان نرسی
خودی از خویش جدا افکن و بیخویش برو
هوش مصنوعی: اگر میخواهی به محبوب خود برسی، باید خودخواهی خود را کنار بگذاری. خود را فراموش کن و بدون منیت به سوی او برو.