برگردان به زبان ساده
نیست در دیر مغان بدمست بیباکی چو من
از گریبان تا به دامن پیرهنچاکی چو من
هوش مصنوعی: در میخانه هیچکس به شهامت و جرأت من نمیرسد؛ زیرا من از گریبان تا دامن خود، پارچهای پاره و چاک دارم.
آنچنان کاندر کمال حسن پاکی چون تو نیست
یافت نبود در کمال عشق هم پاکی چو من
هوش مصنوعی: هیچ کس به زیبایی و پاکی تو نیست، و در عشق نیز هیچ کس به پاکی من نمیرسد.
غم چو نبود از غم عشقت به عالم صعبتر
شد یقین این هم که نبود نیز غمناکی چو من
هوش مصنوعی: وقتی که از غم عشق تو خبری نیست، زندگی اصولاً سختتر میشود. به یقین، حتی اگر غم دیگری هم وجود نداشته باشد، غم من همچنان دردناک است.
درخور ادراک حسنت هرکسی را عاشقی است
نیست در عشاق زارت اهل ادراکی چو من
هوش مصنوعی: هر کسی به اندازه خودش میتواند زیبایی تو را درک کند و در عشق تو غرق شود، اما در بین عاشقان، کسی مانند من که به عمق این احساس آشناست، وجود ندارد.
گر رباید صرصر عشقت چو حسن عشاق را
نیست در دشت غم و اندوه خاشاکی چو من
هوش مصنوعی: اگر عشق تو مانند طوفانی باشد، عاشقان همچون حسنت در بیابان غم و اندوه شبیه به قطرههای خاشاک، برای من ارزشی ندارند.
گل اگر باید پی تعمیر کوی عاشقی
بهر آن آبی چو اشکم نبود و خاکی چو من
هوش مصنوعی: اگر میخواهی برای بازسازی سرزمین عشق گلی بکاری، باید آبی مانند اشک من و خاکی شبیه به وجود من داشته باشی.
قطع دشت فقر اگر در شیوه چالاکیست
فانیا در قطع این ره نیست چالاکی چو من
هوش مصنوعی: اگر میخواهی از فقر رهایی یابی و در دشت آن را پشت سر بگذاری، باید به سرعت و چالاکی اقدام کنی. اما من به خودم یقین دارم که در این مسیر هیچکس به چالاکی من نیست.