برگردان به زبان ساده
نبینم سوی او گرچه به رویش آرزومندم
چو در مجلس بود آن مه بدین مقدار خرسندم
هوش مصنوعی: اگرچه آرزو دارم به چهرهاش نگاه کنم، اما نمیخواهم او را ببینم. وقتی آن ماه محبوب در مجلس حاضر است، در همین حد هم خوشحالم.
ز هجرت گریههای تلخ زهرم در مذاق افکند
چه باشد کام جان شیرین کنی از یک شکرخندم
هوش مصنوعی: از دوری و جدایی، اشکهای تلخی بر من میریزد که طعم تلخی را به من میدهد. حالا چه فایده دارد که جانم را با یک لبخند شیرین کنم؟
به چشم آن لحظه بنشاندم نهال سرو قدت را
که از بستان دل نخل خیال غیر برکندم
هوش مصنوعی: در آن لحظه، به چشمانم تصویر زیبایی از قامت تو را جای دادم، چرا که از باغ دل خود، خیال دیگران را کنار گذاشتم و فقط به تو فکر کردم.
خوشم با قطره خون کز جگر آید همانا هست
جگر پرگالهها فرزند و چون فرزند فرزندم
هوش مصنوعی: من از قطره خونی که از جگرم جاری میشود خوشحالم، زیرا در واقع جگر پر از غم و اندوهها، به نوعی فرزند من است و همین فرزند نیز به من تعلق دارد.
شکاف تیغ هجرش را به سوزن اینکه میدوزی
رها کن شاید از مژگانش آید ناوکی چندم
هوش مصنوعی: به جای اینکه با سوزن این شکاف جدایی را بدوزی، بهتر است رهایش کنی. شاید از چشمان او چند تیر محبت بیفتد و تو را به او نزدیک کند.
ز زلف کافری زنار بستم بر میان لیکن
دروغی تهمت اسلام و دین بر خویش میبندم
هوش مصنوعی: من زلف یک کافر را به عنوان کمربند به دور میانهام بستم، اما بر خودم به دروغ تهمتی از اسلام و دین میزنم.
سگ دیوانه بگریزد ز آشوب جنون من
چه نادانی تو ای ناصح که میخوانی خردمندم
هوش مصنوعی: سگ دیوانه از جنون من فرار میکند، اما تو ای نصیحتکننده نادان که مرا خردمند میخوانی، نمیدانی چه بیخود و دیوانهام.
مگر می قطره قطره در گلو ریزم که آساید
ز تیغ محنت هجران دل برکند برکندم
هوش مصنوعی: آیا باید به آرامی و به تدریج اشک بریزم تا از درد و رنج جدایی که قلبم را میآزارد، رهایی یابم؟
من از دیوانگی رسوای عالم گشتم ای فانی
ز من دیوانهتر آن کاو درین حالت دهد پندم
هوش مصنوعی: من به خاطر دیوانگیام در دنیا مشهور شدم، ای آدم فانی! از من دیوانهتر کسی نیست که در این حالت به من نصیحت میکند.