برگردان به زبان ساده
مستم آنسان که گر از دیر مغان برخیزم
افتم ای مغبچه خود گو که چسان برخیزم
هوش مصنوعی: من به قدری مست هستم که اگر از میخانه برخیزم، نمیدانم چطور بروم. ای دخترک جامدار، خودت بگو چگونه از این حال و هوا بیرون بیایم.
سر گرانم ز خمار اینکه نیارم برخاست
لطف کرده چو دهی رطل گران برخیزم
هوش مصنوعی: سرم به خاطر حالت خماری سنگین است و نمیتوانم بلند شوم. اما اگر لطف کنی و چیزی ارزشمند به من ببخشی، از جا بلند میشوم.
مگس روح نشسته به لبت چون گویم
خیز گوید که چسان از سر جان برخیزم
هوش مصنوعی: مگس که به لب تو نشسته، وقتی به او میگویم بلند شو، میگوید که چطور میتوانم از این وابستگی به زندگی خود جدا شوم؟
یک زمان نیست که صد رنج به دل ننشیند
به که از انجمن اهل زمان برخیزم
هوش مصنوعی: هیچ زمانی نیست که درد و رنجی به دل نشیند، بهتر است که از جمع افراد زمانه دور شوم.
گفت مستی و نشستن نتوانی برخیز
چون به وقتی که نشستن نتوان برخیزم
هوش مصنوعی: اگر مستی و نشستن برایت ممکن نیست، پس برخیز و به زمانی که نمیتوانی بنشینی، برخیز.
هر زمانی که بر پیر خرابات دمی
بنشینم همه با بخت جوان برخیزم
هوش مصنوعی: هر بار که لحظهای کنار پیر خرابات مینشینم، گویی که با سرنوشت جوانی دوباره آغاز میکنم.
فانیا گوی ازان بزم چرا برخیزی؟
غیر با دوست نشیند من ازان برخیزم
هوش مصنوعی: چرا از آن مهمانی که با دوستان است، جدا شده و برمیخیزی؟ من از آن جمع دوستداشتنی جدا نمیشوم.