برگردان به زبان ساده
میرود سرو من و رفتار میماند به دل
وز گل رخسار او صد خار میماند به دل
هوش مصنوعی: سرو زیبای من از دلم میرود، اما یاد و تاثیر او در دلم باقی میماند. از چهره گلگونش، در دل من یادگاری تلخ مثل خار باقی میماند.
جان چو از تن شد برون در دل نمیماند فغان
در فراق او فغان زار میماند به دل
هوش مصنوعی: زمانی که روح از بدن جدا میشود، دیگر چیزی از خود در دل باقی نمیگذارد. تنها فریاد و اندوه ناشی از جدایی او در دل باقی میماند.
نیشهای تیر هجرانش ز بهر یادگار
نی چو پیکان بلکه چون مسمار میماند به دل
هوش مصنوعی: نگرانهای جداییاش برای یادآوری نیست، بلکه مانند میخی در دل فرو میرود و دردناک است.
راست چون تیری که ز خمش ماند چون از دل گذشت
میرود قدش وز آن آزار میماند به دل
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف تأثیر کلام یا عمل صریح و بیپردهای میپردازد که زمانی که از دل کسی عبور میکند، اثر عمیقی بر جای میگذارد. مانند یک تیر که وقتی از کمان رها میشود، به سمت هدف میرود و نمیتوان آن را به راحتی متوقف کرد، همینطور واژهها یا کارهای صادقانه که میتواند در دل دیگران نفوذ کند و آزاردهنده باشد.
چون مسافر کو درم در خانه مدفون کرد و رفت
داغ پنهانش از او بسیار میماند به دل
هوش مصنوعی: مسافر که به خانهای میرود، خزانهای از یادها و احساساتش را در آنجا به جا میگذارد و وقتی که آنجا را ترک میکند، غم و دلتنگی ناشی از این جدایی همچنان در دلش باقی میماند.
هم به زخم هر یکی شادم اگرچه در شدن
خارها زان سرو گلرخسار میماند به دل
هوش مصنوعی: من از درد هر کس شاد هستم، حتی اگر در دل خارهایی به وجود بیاورد. زیبایی و جذابیت آن سرو با چهرهی گلمانندش همچنان در دل من باقی میماند.
باده صافم ده ای ساقی که زهر غم بسی
از غم آن شوخ شیرینکار میماند به دل
هوش مصنوعی: ای ساقی، بادهای خالص به من بده، زیرا غمهای من به اندازهای زیاد است که در مقایسه با غم آن زن دلربا کم میآید.
آن پری از خانه چشمم به صورت گر رود
نقش او چون صورت دیوار میماند به دل
هوش مصنوعی: اگر آن معشوق زیبا از چشمان من دور شود، تصویر او به مانند نقش و نگار روی دیوار در دل من باقی خواهد ماند.
فانیا زان کافرت نبود خلاصی کِت ز هجر
از خیال کاکلش زنّار میماند به دل
هوش مصنوعی: اگر عشق او در زندگیات حاضر باشد، هیچگونه آزادیش از خاطره معشوق ممکن نیست و آن عشق همچنان در دل باقی خواهد ماند.