برگردان به زبان ساده
چه عجب گر خوی آن چهره دل ما ببرد
کوه را سیل چنین گر رسد از جا ببرد
هوش مصنوعی: عجبی نیست که اگر آن چهره دلانگیز ما، کوه را زیر و زبر کند؛ مانند سیل که اگر از جا بگذرد، هر چیزی را نابود میکند.
به تماشای چمن رفتن آن سرو خوش است
نیست این خوش که رقیبش به تماشا ببرد
هوش مصنوعی: رفتن به تماشای چمن در حالی که آن سرو زیبا وجود دارد، لذتبخش است، اما این خوشایند نیست که رقیب او را به تماشا ببرد.
دل مجنون شده چون صید غزال لیلست
سود نبود عربش گرچه ز صحرا ببرد
هوش مصنوعی: دل مجنون به حالتی شبیه به غزال در تاریکی شب افتاده است و با اینکه ممکن است چنان دل عشقی اسیر شود، اما اگر او را از بیابان هم ببرند، سودی نخواهد داشت.
دل که بی عاشقی افسرده نماید ای کاش
که سمومیش درین دشت به یغما ببرد
هوش مصنوعی: اگر دل انسان بدون عشق بیحوصلگی و افسردگی را نشان دهد، ای کاش این حال و هوای تلخ و ناامید کنندهاش را در این دشت از بین ببرد و از آنجا برباید.
اندر آن کوی مگو نام تو شیدا چون شد
پیش او کیست که نام من شیدا ببرد
هوش مصنوعی: در آن محله درباره من صحبت نکن، چرا که وقتی او را ببینی، دیگر هیچکس نمیتواند نام من را بیاورد.
یار مهمان و مرا ضعف که آیا بی می
طرف میکده تسبیح و مصلا ببرد
هوش مصنوعی: دوست من مهمان است و من ناتوانم. آیا او بدون شراب، به سمت میکده میرود و تسبیح و نماز را به همراه میبرد؟
فانیا گشته ز دیرش مگر آرند برون
دل آن را که می و ساقی ترسا ببرد
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که دل کسی که از دلدارش دور شده، دیگر نمیتواند آرامش داشته باشد، مگر اینکه آن کس که به معشوقش شراب و ساقی میبرد، به او بازگردد.