برگردان به زبان ساده
بند گیسوی تو از دست رها نتوان کرد
گر جدا سازیش از بند جدا نتوان کرد
هوش مصنوعی: نمیتوانم موهای تو را از هم باز کنم، زیرا اگر آن را جدا کنم، نمیتوانم از آن دور شوم.
دم نگه دار مسیحا که به جز نوش وصال
درد مهلک چو شد از هجر دوا نتوان کرد
هوش مصنوعی: لحظهای صبر کن تا مسیحا بیاید، زیرا جز نوشی شفا بخش برای درد جدایی، هیچ درمان مؤثری وجود ندارد.
چو خرامی سوی ما گر نه فقیرم بینی
جان چه باشد که به پای تو فدا نتوان کرد
هوش مصنوعی: وقتی به سمت ما میآیی، اگر مرا فقیر میبینی، جانم چه ارزشی دارد که نتوانم آن را به پای تو نثار کنم.
قیمت لعل تو کردن نتوان جوهر روح
جوهر روح بلی خاک بها نتوان کرد
هوش مصنوعی: ارزش لعل تو را نمیتوان با هیچ چیز سنجید، زیرا روح تو بسیار ارزشمندتر از آن است. حتی خاک هم نمیتوان او را به بهای درستی برآورد کرد.
مستم آن نوع که درد دل خود را بر یار
آنچه در دل گذرد نیک ادا نتوان کرد
هوش مصنوعی: من به قدری سرشار از احساسات و دردهای درونم هستم که نمیتوانم آنچه در دل دارم را به خوبی و روشنی به معشوقم بیان کنم.
سجده در پیش بتان فوت نمودن نتوان
زاهدا این نه نمازست قضا نتوان کرد
هوش مصنوعی: سجده کردن در مقابل بتها، مانند فوت کردن است و زاهدان نمیتوانند این کار را انجام دهند. این عمل، نماز نیست و نمیتواند قضا شود.
باده عشق ور بخیلی نبود راست ولیک
جز به رندان خرابات صلا نتوان کرد
هوش مصنوعی: محبت و عشق به تنهایی کافی نیست و اگر با خساست همراه باشد، حقیقت ندارد. اما تنها رندان میتوانند این حقیقت را درک کنند و به آن پاسخ دهند، نه دیگران.
ای دل از نور یقین میطلبی سرمه چشم
به جز از خاک در میکدهها نتوان کرد
هوش مصنوعی: ای دل، اگر به دنبال نور یقین هستی، باید بدانی که برای به دست آوردن آن، نمیتوانی جز از خاک میکدهها، سرمه چشم بسازی.
طلب وصل حرم هر که کند چون فانی
روی دل جز به بیابان فنا نتوان کرد
هوش مصنوعی: هر کسی که بخواهد به وصال حرم دست یابد، همچون فانی نمیتواند جز به بادیه فنا و نابودی راهی پیدا کند.