برگردان به زبان ساده
سوی گلشن رفتم و سرو خرامانم نبود
گریه زور آورد کان گلبرگ خندانم نبود
هوش مصنوعی: به باغ گل رفتم، اما سرو زیبایی را در آنجا نیافتم. از شدت اندوه و غم، چشمانم پر از اشک شد؛ زیرا آن گلهای شاداب و خندان کنارم نبودند.
ابرسان خود را هوایی یافتم هر سو بباغ
زانکه غیر از گریه و آشوب و افغانم نبود
هوش مصنوعی: در اینجا بیان شده که در حالی که در اطراف خود به باغی نگاه میکند و هر جا که مینگرد، به جز غم و افسردگی و صداهای ناراحتکننده چیزی نمیبیند. به عبارت دیگر، او در حالتی از بیقراری و ناراحتی است و هیچ چیز جز اندوه و ناآرامی در اطرافش وجود ندارد.
خواستم دلرا به سر حد شکیبایی کشم
لیکن از اندوه هجران طاقت آنم نبود
هوش مصنوعی: خواستم خودم را تا حد توان تحمل، صبور کنم، اما تحمل سختیهای ناشی از جدایی برایم ممکن نبود.
ز اضطراب دل اگر کارم به رسوایی کشد
قوت آنم که کردن صبر بتوانم نبود
هوش مصنوعی: اگر دل من به خاطر نگرانی و اضطراب به نقطهای برسد که آبرویم برود، کافی است که بتوانم صبر کنم و در برابر این چالش مقاومت داشته باشم.
سوی مسکن آمدن بایست بی آشوب لیک
این تحمل در دل بی صبر و سامانم نبود
هوش مصنوعی: برای بازگشت به خانه باید آرام و بیدغدغه بود، اما این صبر و سکون در دل پرآشوب و بیقرار من وجود ندارد.
با نگهبانان قاتل سر عشقم شد عیان
زانکه از بدحالی آن ساعت غم جانم نبود
هوش مصنوعی: در این بیان آمده است که با حراستکنندگان یا نگهبانان عشق، احساسات عشق من به وضوح بروز کرد. این به دلیل آن بود که در آن لحظه، به خاطر بدحالی و ناراحتی، روح و جانم در غم و افکار نبود و میتوانستم احساساتم را به وضوح نشان دهم.
فانیا در هجر آن رشک پری معذور دار
کین چنین دیوانگی ناکردن امکانم نبود
هوش مصنوعی: در غم و فراق آن معشوق زیبا، خود را معذور بدانید، زیرا این گونه دیوانگی که به سراغم آمده، برای من غیرقابل اجتناب بوده است.