برگردان به زبان ساده
در میخانه کزو عقل پریشان آمد
حلقه اش حلقه جمعیت رندان آمد
هوش مصنوعی: در میخانهای که عقل از شدت شگفتی به هم ریخته است، حلقهای از جمعیت رندان و خوشگذران به دور هم جمع شدهاند.
نخرامد سوی باغ نظرم سرو قدش
که گلش خون دل و خار ز مژگان آمد
هوش مصنوعی: چشمم به باغ و قامت سرو مانند اوست، ولی وقتی به گلش نگاه میکنم، یاد درد دل و خمیدگی خارهایش از اشک چشم میافتم.
بنده پیر مغانم که گدایان درش
هر یک از وسعت دل قیصر و خاقان آمد
هوش مصنوعی: من بندهای هستم که به محفل پیر مغان وابستهام. در آنجا گدایانی حضور دارند که هر یک با دلهای وسیع خود به اندازهی قدرت قیصر و خاقان ارزشمند هستند.
از می دور مناز وز خمارش مخروش
کار دوران چو بهر لحظه دگر سان آمد
هوش مصنوعی: از دوری می با دیگران مجادله نکن و از حال مستیاش ناله مکن، زیرا زندگی بهگونهای است که هر لحظه ممکن است به شکلی دیگر پیش بیاید.
باز در شهر چه غوغاست همانا که دگر
مست آن کافر بی باک به میدان آمد
هوش مصنوعی: در شهر دوباره شلوغی و هیاهوست، زیرا بار دیگر آن کافر بیپروا و شرابنوش به میدان آمده است.
رند و رسوا شو و آنگه سوی رندان بخرام
که به تقوی طرف میکده نتوان آمد
هوش مصنوعی: نابرده رنج، گنج میسر نمیشود. اگر میخواهی به لذتها و شادیهای زندگی نزدیک شوی، گاهی باید از قید و بندهای سختی که روی خود گذاشتهای رها شوی و آزادانه به سمت لذتها بروی. در حقیقت، نمیتوان تنها با رعایت قوانین سختگیرانه به سراغ مسلک لذت و خوشی رفت.
جانب اهل ریا صومعه را طوف مکن
زانکه هر کس که شد آنسوی پشیمان آمد
هوش مصنوعی: به سوی افرادی که به ظاهر و ریاکاری پایبندند نرو، زیرا هر کس به آن سمت برود، در نهایت پشیمان خواهد شد.
بدرای از خود و احرام حرم بند از آنک
نتوان جانب این بادیه آسان آمد
هوش مصنوعی: از خود و دنیا دل بکن و لباس مناسبی برای حرم مقدس بپوش، زیرا که نمیتوان به آسانی از این بیابان عبور کرد.
فانیا دیر فنا جای عجب دان که در او
کافر عشق شد آن کس که مسلمان آمد
هوش مصنوعی: عجب است که در دنیای فانی، کسی که در آغاز مسلمان بوده، به عشق تبدیل شده و از راه کفر خارج شده است.