برگردان به زبان ساده
باز تیغ ظلم بر کف تندخوی من رسید
ریخت هر سویی دو صد خون تا به سوی من رسید
هوش مصنوعی: تیغ ظلم دوباره به دست تندخوی من رسید و از هر طرف دو صد خون ریخته شد تا به من برسد.
هر چه از طوفان اشک من رسید اندر غمش
بر همه روی زمین اول به روی من رسید
هوش مصنوعی: هرچه اشک و اندوهی که از طوفان غم و ناراحتی من به وجود آمده، اول از همه بر چهره من اثر گذاشته و سپس بر دیگران در سراسر زمین تأثیر گذاشته است.
سنگباران فلک صد جا سرم را هم شکست
سنگ بیدادش نه تنها بر سبوی من رسید
هوش مصنوعی: آسمان با باران سنگین بر سرم تیراندازی کرد و سرم را در چندین جا شکست. ظلم و ستم آسمان تنها بر من نبارید بلکه بر همه جا تأثیر گذاشت.
گرچه من دیدم ملالتها ز گفت و گوی خلق
خلق را هم بس ملال از گفت و گوی من رسید
هوش مصنوعی: هرچند که من از دلخوریها و ناراحتیهای ناشی از گفتوگو با مردم آگاهی دارم، اما مردم نیز از صحبتهای من به اندازهی کافی دلزده و خسته شدهاند.
اینکه بر هر تار موی من زدی تیغ ظلم
آن همه بر پیکر چون تار موی من رسید
هوش مصنوعی: هر بار که تیغ ستم بر تار موی من فرود میآید، تأثیر آن بر وجود من همچون زخمی است که بر بدنی ظریف و نازک مینشیند.
حکم کشتن هر کرا فرمود آن سلطان حسن
شحنه عشق از برای جست و جوی من رسید
هوش مصنوعی: سلطان عشق فرمان قتل هر کس را صادر کرد، زیرا برای جستجوی من به سراغش آمده بود.
فانیا در ضعف هجران تیغ آن بیباک بود
قطره آبی که ناگه بر گلوی من رسید
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر احساس میکند که در میان درد و رنج ناشی از هجران و جدایی، به ناگاه یک نشانه از عشق یا توجه به او میرسد، همانطور که یک قطره آب به طور ناگهانی بر گلوی او میافتد. این قطره آب نمادی از لحظهای است که میتواند او را از این درد و ضعف نجات دهد یا تسکین دهد.