برگردان به زبان ساده
در دست پیر میکده گلرنگ باده بود
یا عکس روی مغبچه در می فتاده بود
هوش مصنوعی: در دست پیر میکده، جامی پر از شراب رنگین بود یا تصویری از چهره محبوب در میتابید.
رفتم به دیر و شوکت رندان بساحتش
از هر چه در خیال درآید زیاده بود
هوش مصنوعی: به دیر رفتم و دیدم که رندان در آنجا جلوهای دارند که از هر تصوری که بتوان در ذهن داشت، بیشتر است.
پیر مغان نشسته به صد حشمت و جلال
گردون بقد خم به درش سر نهاده بود
هوش مصنوعی: سالخوردهی بزرگمرد مغان، با شکوه و عظمت فراوان در جایی نشسته بود و به قدِ خمیدهاش، سرش را بر درش گذاشته بود.
رندان مست هر یکی از رتبه رفیع
با اهل عرش چشم حقارت گشاده بود
هوش مصنوعی: بسیاری از آدمهای شیرینزبان و حقیقتجو، که در مقام و منزلت بلندی قرار دارند، به اهل آسمان نگاهی تحقیرآمیز داشتند.
هر سو ز حسن مغبچه شوخ و ساده رو
نقش دوصد خیال به دلهای ساده بود
هوش مصنوعی: هر جا که بروم، زیباییهای دخترک بازیگوش و معصوم، نقشهای زیادی از خیال و آرزوها را در دلهای ساده و قلبهای بیآلایش به جا میگذارد.
پیر مغان اشارت جام میم نمود
از حاصل حیات خود اینم اراده بود
هوش مصنوعی: پیر مغان به من نشان داد که نوشیدن جام می، نمایانگر نتیجه و هدف زندگی من است.
فانی صفت به مغبچه جان ساختم فدا
پنداشتم که مادر دهرم نزاده بود
هوش مصنوعی: من با صفاتی زودگذر و فناپذیر، وجود خود را در دنیای عشق و محبت شکل دادم و فکر میکردم که مادرم که زمان را نمادین میسازد، مرا به دنیا نیاورده است.