برگردان به زبان ساده
اگر چه پیر مغانم پیاله داد به دست
به عشوه مغبچه ام کرد مست و باده پرست
هوش مصنوعی: با وجود این که فردی سالخورده و صاحب تجربه در زمینه میگساری به من جام شراب داد، اما همانطور که یک دختر جوان و جذاب با ناز و کرشمه من را تحت تاثیر قرار داد، من به مستی و عشق باده دچار شدم.
ز شیخ و خانقه و حور و روضه ام فارغ
مرا که پیر و جوانی چنین میسر هست
هوش مصنوعی: از فکر موعظهها و عبادتهای مشهور و مکانهای مذهبی دیگر فارغ شدهام، زیرا این دنیای پیر و جوان با همهی جاذبههایش در دسترس من است.
ببین بلندی چرخ برین و پستی خاک
نگون شدن چو نخواهی بساز خود را پست
هوش مصنوعی: به عظمت و بلندی آسمان و حقارت خاک توجه کن. اگر نمیخواهی خود را در برابر مشکلات و ناتوانیها به پایین بکشانی، باید تلاش کنی و خود را به سطح بالاتری برسانی.
خوشم ز مستی جام فنا به شکر همین
که نیستم ز می عجب و خود پرستی مست
هوش مصنوعی: از حالت خوشحالی ناشی از نوشیدن جام فنا لذت میبرم، و بابت این موضوع شکرگزارم که از خودمحوری و عجب به دور هستم.
بهر شکست که در زلف دلکش افکندی
هزار دل که درو بسته بود یافت شکست
هوش مصنوعی: به خاطر شکستی که در زلف زیبا و دلربایت ایجاد کردی، هزاران دل که به آن الفت داشتند، به شکست و ناامیدی دچار شدند.
دلا در آتش می سوز نقش هستی خویش
که هر کسی که نکرد این عمل ز خویش نرست
هوش مصنوعی: ای دل، در آتش عشق بسوز و از خودت بگذر، چرا که هیچکس جز تو نمیتواند به این مرحله از شناخت و آگاهی برسد.
مده به رند خرابات عهد می ای شیخ
که قسمت این شده از ساقیان عهد الست
هوش مصنوعی: به رندان و اهل خراباتی که به دور از تعصبات مذهبی و اجتماعی زندگی میکنند، مشروبات الکلی نده؛ زیرا سرنوشت این افراد از دیرباز چنین رقم خورده که از ساقیان در دنیای قبل از بودن این عالم، نصیبشان شده است.
بیار باده بی اختیاری ای ساقی
که اختیار درین کارگه به دل نه نشست
هوش مصنوعی: ای ساقی، بادهای بیاور که در این کار، توانایی و اختیار به دلم نمینشیند.
وصال بایدت از خویش بگسل ای فانی
که هر که او ز خودی شد جدا باو پیوست
هوش مصنوعی: برای رسیدن به اتحاد و وصال، باید از خودخواهی و وابستگی به خویش رها شوی، ای انسان فانی؛ چون هر کسی که از خود و خودی خود جدا شود، به وصل و نزدیکی حقیقی دست مییابد.