برگردان به زبان ساده
از گریه سوختیم و تو آهی نمی کنی
در آب و آتشیم و نگاهی نمی کنی
هوش مصنوعی: ما با درد و اندوه در حال سوختن هستیم و تو حتی یک آه هم از خودت برنمیکشی. ما در میان آب و آتش گرفتار شدهایم و تو هیچ توجهی به ما نداری.
بهر تو در متاع خود آتش زدیم و هیچ
رحمی بحال خانه سیاهی نمی کنی
هوش مصنوعی: برای تو ما به خاطر تو به متاع خود آتش زدیم و هیچ رحم و مهربانی به حال خانهای که در تاریکی است، نمیکنی.
ما را ز پهلوی تو چو دل نامه شد سیاه
تو شادمان باینکه گناهی نمی کنی
هوش مصنوعی: ما وقتی از تو دور میشویم دلمان غمگین و پر از درد میشود، اما تو با وجود بیگناهیات، خوشبخت و شاد هستی.
کشت وجود ما نشدی سبز کاشکی
بر کس چو اعتماد گیاهی نمی کنی
هوش مصنوعی: ما در دل و وجود خود سبز و شکوفا نشدیم، ای کاش به هیچکس اعتماد نمیکردیم.
من از نظاره ی تو چنین می شوم خراب
ورنه تو در چه دیده که راهی نمی کنی
هوش مصنوعی: من به خاطر تماشای تو چنین افسرده و ویران میشوم، وگرنه تو چه چیزی در چشمهات داری که حرکتی نمیکنی؟
از یکدم التفات تو می سوزدم رقیب
شکرست کاین وفا همه گاهی نمی کنی
هوش مصنوعی: به خاطر یک لحظه توجه تو، من در آتش عشق میسوزم و رقیب من با ناز و شیرینی خودش، به من میگوید که وفای تو همیشه در دسترس نیست.
کس را چه کار با تو فغانی ز نیک و بد
شبها بر آن در از چه پناهی نمی کنی
هوش مصنوعی: هیچکس به تو کاری ندارد؛ چرا که در دل شب، برای چه به آن در پناه میآوری و از نیک و بد حرف میزنی؟