برگردان به زبان ساده
نام دل بردی و جان ناتوانم سوختی
این حکایت باز گو دیگر که جانم سوختی
هوش مصنوعی: دل من را با نامت بردی و جان ضعیف من را سوزاندی. این داستان را دوباره بگو که جانم دوباره سوخت.
از چراغ دیده ام روغن کشیدی شمع من
آتشی کردی و مغز استخوانم سوختی
هوش مصنوعی: از چشمانم اشکهایی را به خاطر تو ریختی، شمع نور من را خاموش کردی و دلم را به آتش کشیدی.
صورت حال دلم روشنترست از آفتاب
با وجود آنکه از مردم نهانم سوختی
هوش مصنوعی: حال و وضعیت قلب من از نور آفتاب روشنتر است، با وجود اینکه در درون خودم پنهان ماندهام و عذابی را تحمل میکنم.
مست بودی گفتمت در دیدهٔ من خواب کن
در غضب رفتی و از چندین گمانم سوختی
هوش مصنوعی: تو حالتی مست داشتی و من از تو خواستم که در چشمانم خواب کنی، اما تو در کینه و خشم رفتهای و در نتیجه، از گمانها و تصورات من ناراحت شدی و آسیب دیدی.
از زبانت هر سخن گویا زبان آتشست
یاد دار این نکته کز تاب زبانم سوختی
هوش مصنوعی: از دهانت هر کلمهای که میشنوم، مانند آتش سوزان است. به یاد داشته باش که با کلماتت باعث شدی قلب من بسوزد.
تا رسیدم پیش در پروانه ی قتلم رسید
مجلست نادیده هم در آستانم سوختی
هوش مصنوعی: وقتی به در خانت رسیدم، پروانهای که نمادی از عشق و فداکاری است به خاطر من سوخت. حتی قبل از اینکه تو را ببینم، عشق و جذابت باعث شد دل من بسوزد.
نامهٔ شوقت فغانی شعلهٔ داغ دل است
قصه کوته کن که از آه و فغانم سوختی
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر میگوید که نامهای که در آن اشتیاقش را بیان کرده، نشاندهندهٔ داغی است که در دل او احساس میشود. او از طرف مقابل میخواهد که داستان را کوتاه کند، زیرا او با شنیدن نالهها و گریههای او، دلتنگی و سوز او را درک کردهاست و این موضوع او را به شدت میآزارد.