برگردان به زبان ساده
به چشم من ز دگر روزها فزون شدهای
نظر در آینه افگن ببین که چون شدهای
هوش مصنوعی: به چشمان من از روزهای دیگر بیشتر شدهای. به آینه نگاه کن و ببین که چگونه شدهای.
دگر به دیده چنانی که دل گمان دارد
که حالی از چمن ای تازه گل برون شدهای
هوش مصنوعی: دگر، با آن چشمی که دل انتظار دارد، گویی تو در حال شکفتن و جوانه زدن از باغی هستی، ای گل تازهای که از دل چمن بیرون آمدهای.
شدم به یک نظر از هوش، وه که چون شد حال
به مجلسی که بدین تازگی درون شدهای
هوش مصنوعی: به یک نگاه از خود بیخود شدم، وای که حالا چه حالی دارم در جمعی که به تازگی وارد آن شدهام.
چه رنگ و بوست که دیگر ز دیدنش داغم
به خون کیست کزینگونه لالهگون شدهای
هوش مصنوعی: چه زیبایی و چه عطری داری که من از دیدن تو قلبم پر از حس و احساسات شدید شده است. چه چیزی باعث شده است که به این شکل، زیبا و دلربا به نظر برسی؟
چنان به گریهٔ من خنده میزنی که مگر
نه ارغوانی ازین قطرههای خون شدهای
هوش مصنوعی: تو به من میخندی و در حالی که من به شدت گریه میکنم، به نظر میرسد که اشکی که از چشمان من میریزد، تو را به رنگ ارغوانی درآورده است.
رهم زدی به سخن الله این چه شیرینیست
که دلفریبتر از شکر و فسون شدهای
هوش مصنوعی: به من از کلام الهی چیزی گفتی که آنقدر شیرین و جذاب است که حتی از شکر هم دلفریبتر شدهای.
ز غیرت که فغانی به خود زدی آتش
بگو چه شد که همه آفت و جنون شدهای
هوش مصنوعی: به خاطر غیرت و احساساتی که به خرج دادی، به فریاد درآمدی و به خود زدی، بگو چه اتفاقی افتاده که اینقدر دچار درد و جنون شدهای.