برگردان به زبان ساده
هرگز بکسی باز نشد چشم و لب تو
آه ای پسر از این همه شرم و ادب تو
هوش مصنوعی: هیچ کس نتوانسته به چهره و سخن تو نگاه کند، آه پسر! چه بسیار است این همه حیا و نزاکت تو.
ما خود ز ندامت سرانگشت گزیدیم
تا روزی دندان که باشد رطب تو
هوش مصنوعی: ما به خاطر پشیمانی و ندامت انقدر خود را سرزنش کردیم که به روزی برسیم که دندان ما به میوه رسیده تو برسد.
نزدیک رسم، رانی و از دور زنی تیر
دشوار بود قصه ی من در طلب تو
هوش مصنوعی: نزدیک که به من میرسی، عشق و محبت را به من نشان میدهی، اما از دور، دشواری و چالشهایی که در جستجوی تو دارم، غیرقابل تحمل است. داستان من در پی تو، پر از سختیها و مشکلات است.
زنجیر شود پاره و از جای رود کوه
زینها که کشیدم من زار از سبب تو
هوش مصنوعی: درد و رنجی که متحمل شدهام، چنان شدید است که میتواند زنجیرها را پاره کند و کوهها را جابهجا کند. این احساسات ناشی از عشق و تأثیر تو بر من است.
این سوز نه از گرمی خونست فغانی
معلوم نکردیم که از چیست تب تو
هوش مصنوعی: این درد و سوزی که دارم نه به خاطر گرمی خون من است، بلکه ما نمیدانیم که این تب و تب و تپش تو از چه چیزی نشأت میگیرد.