برگردان به زبان ساده
فصل خزان گذشت و رخ زرد من همان
بلبل ز ناله ماند و دم سرد من همان
هوش مصنوعی: فصل پاییز تمام شده و حالا رنگ چهره من زرد است، همانطور که بلبل از غم و اندوه مینالد و دم او هم سرد است.
رنگ از رخ چمن شد و برگ درخت ریخت
وین داغ کهنه بر دل پر درد من همان
هوش مصنوعی: رنگ چمن از چهرهاش رفت و برگهای درختان افتادند و این حسرت قدیمی که در دل پر درد من باقی مانده است، همانگونه پابرجاست.
گشتم غبار و رفتم ازین خاکدان برون
باشد براه او اثر گرد من همان
هوش مصنوعی: من به گرد و غبار تبدیل شدم و از این دنیای خاکی بیرون رفتم. نشانهای از خودم بر سر راه او باقی گذاشتم.
نتوان بصد چراغ دلی در زمانه یافت
بر اوج دلبری مه شبگرد من همان
هوش مصنوعی: در دنیای امروز، پیدا کردن کسی که به زیبایی و دلربایی محبوب من باشد، به اندازه روشن کردن صد چراغ دشوار است.
نقش مراد خویش فغانی نیافتم
ماندست با فلک بعقب نردمن همان
هوش مصنوعی: من نتوانستم به آرزوی خود برسم و همچنان در حال انتظار هستم، گویی زمان به عقب برگشته و من همچنان در جای خود ایستادهام.