برگردان به زبان ساده
اگر یاد آرمش یکدم که از دل غم برد بیرون
غمی آید که بازم بیخود از عالم برد بیرون
هوش مصنوعی: اگر به یاد او حتی لحظهای از دل درد و غم آزاد شوم، دوباره غمی میآید که مرا به طور کامل از واقعیت خارج میکند.
بود از مردنم دشوارتر دلسوزی همدم
چه باشد گر ز بالین من این ماتم برد بیرون
هوش مصنوعی: مردن برای من دشوارتر از آن است که کسی برای من دلسوزی کند. اگر کسی از کنار من برود و غم و اندوه را از زندگیام دور کند، چه اتفاقی خواهد افتاد؟
خراش سینه افزون می کند ناز طبیبانم
خوشا بیهوشیی کز دل غم مرهم برد بیرون
هوش مصنوعی: سینهام را درد و زخم بیشتری میزند، اما خوشا به حالم که بیهوش شوم و از دل غمها راحتی گیرم.
هم از نظاره اش آخر ز بیدادی شوم کشته
کسی جان از بلای عشقبازی کم برد بیرون
هوش مصنوعی: از دیدن او به این نتیجه میرسم که از ظلم عشق، ممکن است کشته شوم. کسی که جانش را از آسیبهای عشق بهدست آورد، به سختی میتواند از این وضع رهایی یابد.
چنان بی صبرم از رویش که گر تیغم زند بر سر
نخواهم کز بر من یکدمش محرم برد بیرون
هوش مصنوعی: من از دیدن او چنان بیصبرم که اگر تیغ هم بر سرم بکشد، لحظهای نمیتوانم دورش را تحمل کنم و نمیخواهم که کسی او را از من بگیرد.
چنین قهری که دارد بر فغانی آن جفا پیشه
عجب کز مجلسش یک ره دل خرم برد بیرون
هوش مصنوعی: این شخص با رفتارش به قدری خشمگین است که فریاد زدنش باعث عجیبی میشود. چطور ممکن است از این مجلس، دل شاداب و خوشی به یکباره خارج شود؟