برگردان به زبان ساده
شود صد سوز پنهان هر دم از داغ دلم روشن
که داغ بود آیینهٔ گیتینمای من
هوش مصنوعی: هر لحظه از عشق و درد در دل من شعلهور میشود، چرا که این درد، نظارهگر زندگی و تمام زیباییهای دنیای من است.
روم در دشت و چون مجنون نهم سر در بیابانها
اگر نه غیرت عشق تو هردم گیردم دامن
هوش مصنوعی: من به دشت میروم و مانند مجنون، در بیابانها سر میزنم. اگر غیرت عشق تو مرا در هر لحظه نگیرد، از این کار دست نمیکشم.
هوای آن گلم سوی گلستان میکشد ورنه
من دیوانه را یکسان نماید گلشن و گلخن
هوش مصنوعی: عطر و زیبایی آن گل مرا به سمت باغ و گلستان جذب میکند، وگرنه برای من، که دیوانهام، فرقی ندارد که به کجا بروم؛ چه باغ باشد یا خرابه.
نهالی کز سرشک آتشینم پرورش یابد
برآرد آخر آتش چون درخت وادی ایمن
هوش مصنوعی: درختی که از اشکهای سوزانم رشد میکند، در نهایت آتشین خواهد شد، همانطور که درختی در وادی امن و آرام میروید.
چراغ و شمع او در بزم عیش یار روشن شد
من تنها نشین را خانه از مهتاب شد روشن
هوش مصنوعی: چراغ و شمع یار در مهمانی روشنی بخشید و خانه من که تنها نشستهام، با نور مهتاب روشن شد.
فغانی از کجا و جرعهٔ وصلش همینش بس
که در هجرش خورد خونابه تا جانش بود در تن
هوش مصنوعی: درد و رنجی که فغان میزد، از کجا ناشی میشد؟ تنها همین کافی است که او در غیبت معشوقش آنقدر غمگین بود که تا زمانی که جانش در بدن بود، اشکها و دلتنگیاش از فراغ او مانند خونابه ریخته میشد.