برگردان به زبان ساده
از توبه ی من دیر مغان بیت حزن شد
مستوری من توبه ی صد توبه شکن شد
هوش مصنوعی: من به خاطر پشیمانیام، گناهکاران را به اندوه دچار کردم و حالا پنهانکاریام باعث شده که توبهام مانند کسی باشد که بارها قسم خورده و آن را شکسته است.
در دیده بدل گشت سیاهی بسپیدی
نظاره که ریحان ترم برگ سمن شد
هوش مصنوعی: در نگاه من، از تاریکی به روشنایی تبدیل شده است. با دقت بنگر که گل خوشبوی من به حالتی تازه و زیباتر در آمده است.
از باده ی صافم نگشاید دل روشن
تا شمع جمال تو چراغ دل من شد
هوش مصنوعی: از شراب شفاف و بینقص نمیتوانم دل روشن و شادابی پیدا کنم، تا وقتی که زیبایی تو مثل چراغی در دل من روشن شده است.
بر ساغر می شاید اگر لب نرسانم
چون خاتم لعل تو مرا مهر دهن شد
هوش مصنوعی: اگر نتوانم لب به جام می برسانم، زیرا که لبخند تو مانند دندانههای لعل در دل من نقش بسته است.
دیدم بدل جام جم آیینه ی حسنت
کارم ز مه روی تو بر وجه حسن شد
هوش مصنوعی: من در آئینه ای که شبیه جام جم است، زیبایی تو را مشاهده کردم و کارم از زیبایی صورت تو به زیبایی دیگر تبدیل شد.
آن عشق و جوانی که درین واقعه بایست
افسوس که در بیخردی دردی دن شد
هوش مصنوعی: عشق و جوانی که در این ماجرا باید افسوس بخوریم، از آن بهخاطر نادانی و بیخود بودن به درد و رنجی تبدیل شد.
این دل که سفال سیه میکده ها بود
از فیض نظر مجمره مشگ ختن شد
هوش مصنوعی: این دل که پیشتر مانند سفالی تیره و بیروح بود، حالا به برکت نگاهت به نشانهای زیبا و دلربا تبدیل شده است.
دی مست تو آن پنبه که از گوش برون کرد
از بهر گلو بستنش امروز رسن شد
هوش مصنوعی: در حالت مستی، تو مانند پنبهای هستی که امروز برای بستن گلو از گوش بیرون کشیده شده است و به همین خاطر به طناب تبدیل شدهای.
دوک فلک پیر بسا رشته ی باریک
کز بهر ردا رشت ولی تار کفن شد
هوش مصنوعی: دوک کهنه دنیا، چندین رشته باریک را بافته است تا به عنوان لباس استفاده شود، اما در نهایت این رشتهها به توری برای کفن تبدیل شدهاند.
پار آن شجر حسن نهال گل نو بود
امسال چه شمشاد قد و سیم بدن شد
هوش مصنوعی: این درخت زیبا امسال جوانهای تازه دارد که همچون شمشاد، قد و قامتش دلنواز و خوشسیمایش جذاب است.
بس روغن دل مرهم کافور جگر ساخت
معشوق که شیرین سخن و پسته دهن شد
هوش مصنوعی: عشق و محبت معشوق به حدی عمیق و لذتبخش است که دل را تسکین میدهد و او را به عنوان کسی با سخنان شیرین و لبهایی مانند پسته توصیف میکند. این تصویر به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره دارد و نشان میدهد که عشق او مانند مرهمی بر دلدردها و غمهاست.
حاشا که بیانش عرق تلخ گدازد
آن را که لب لعل پر از در سخن شد
هوش مصنوعی: هرگز چنین نیست که بیان او چنان بینظیر باشد که حتی عرق تلخ را هم سوزانده و از بین ببرد؛ زیرا او کسی است که لبهایش پر از کلمات شیرین و زیباست.
عمری که چو ایام بهاران گذران بود
افسوس که از بیخردی درد بدن شد
هوش مصنوعی: عمرمان مانند روزهای بهاری زودگذر و کوتاه بود، ولی افسوس که به خاطر ناآگاهیام، دردی برای بدنم به بار آورد.
قطع نظر از ساغر می کرد فغانی
بگذاشت در میکده و مرغ چمن شد
هوش مصنوعی: او بیتوجه به جام شراب، فریاد و نالهای از خود بر جای گذاشت و به باغی چون پرندهای آزاد تبدیل شد.