برگردان به زبان ساده
به مجلسی که تویی می دگر نمیگنجد
چه جای می که گلاب و شکر نمیگنجد
هوش مصنوعی: در مجلسی که تو حضور داری، دیگر کسی نمیتواند جای بگیرد، چه برسد به اینکه عطر و شیرینی هم در آن جا بگنجد.
بنوش از دل عاشق میی که میخواهی
که در خرابهٔ ما جام زر نمیگنجد
هوش مصنوعی: از دل عاشق، شرابی بنوش که دلت میخواهد، زیرا در خرابههای ما جام طلا جا نخواهد گرفت.
چه حالت است که در جام عیش مسکینان
به غیر شربت خون جگر نمیگنجد
هوش مصنوعی: وضعیتی که در آن، در لیوان شادی فقرا جز نوشیدن خون دل چیزی نمیگنجد.
محبت تو چنان ساخت سیرم از عالم
که در مزاج دلم خواب و خور نمیگنجد
هوش مصنوعی: عشق تو به اندازهای در جانم تاثیر گذاشته که دیگر نمیتوانم به خواب و خوراک فکر کنم و تمام توجه و حواسم معطوف به تو شده است.
میان ما و حبیب آنچنان معاملهایست
که گر فرشته شود غیر درنمیگنجد
هوش مصنوعی: در روابط ما و محبوبمان، نوعی پیوند و ارتباط وجود دارد که از هر چیزی، حتی از وجود فرشتگان نیز فراتر و غیرقابل توصیف است.
هزار گونه غم و درد در دلم کردی
بس است، دیگر ازین بیشتر نمیگنجد
هوش مصنوعی: در دلم انواع و اقسام غم و درد وجود دارد و دیگر تحمل بیشتر از این را ندارم.
مکش دراز فغانی حدیث و شور مکن
دگر به خلوت ما درد سر نمیگنجد
هوش مصنوعی: دیگر فریاد و هیاهو نکن و در خلوت ما صحبت از درد و مشکل نکن، چرا که تحمل سختیها در این فضا نمیگنجد.