برگردان به زبان ساده
خزان رسید و گلستان به آن جمال نماند
سماع بلبل شوریده رفت و حال نماند
هوش مصنوعی: زمستان آمد و دیگر از زیبایی باغ خبری نیست، آواز بلبل دیوانه هم دیگر درکار نیست و حال خوشی از آن باقی نمانده است.
نشان لاله ی این باغ از که می پرسی
برو کز آنچه تو دیدی بجز خیال نماند
هوش مصنوعی: اگر از کسی درباره نشانههای گلهای لاله این باغ سوال کنی، برو و بدان که از آنچه تو دیدهای، جز خیال و تصور چیزی باقی نمانده است.
بشکل و رنگ رخت از خزان کمالی یافت
ولی چه سود که آخر بدان کمال نماند
هوش مصنوعی: ظاهر و رنگ چهرهات در پاییز زیبایی خاصی پیدا کرده، اما چه فایده که آن زیبایی دائمی نیست و در نهایت از بین میرود.
چو آفتاب که مغرور حسن و طلعت شد؟
که چون خزان دم آخر در انفعال نماند
هوش مصنوعی: چگونه میتواند آفتاب به زیبایی و درخشش خودش مغرور شود؟ زیرا مانند فصل پاییز که در پایانش دیگر قادر به درخشیدن نیست، در نهایت حالتی از بروز ناتوانی پیدا میکند.
کجاست کشتی می تا برآورم طوفان
که در مزاج جهان هیچ اعتدال نماند
هوش مصنوعی: کشتی که مرا از طوفانی به در برد، کجاست؟ زیرا در حال حاضر در وضعیت جهان هیچ گونه تعادل و آرامشی باقی نمانده است.
چگونه از صدف تشنه در برون آید
چو در سحاب کرم قطره یی زلال نماند
هوش مصنوعی: چطور میتواند یک صدف تشنه از درون خود بیرون بیاید وقتی که در ابرها هیچ قطرهی پاک و زلالی باقی نمانده است؟
بیا که برد فغانی غبار غیر از دل
کدورتی که بود موجب ملال نماند
هوش مصنوعی: بیا تا غم و ناراحتیهای بیمورد را فراموش کنیم و از تاثیری که بر دل داشتند، رهایی یابیم.