برگردان به زبان ساده
چو باشم سر به زانو مانده شب در فکر یار خود
رود چشمم به خواب و ماه بینم در کنار خود
هوش مصنوعی: زمانی که شب به فکر معشوقم نشستهام و سرم را بر زانو گذاشتهام، چشمانم به خواب میرود و در رؤیای خود ماه را در کنارم میبینم.
به بزم شمع خودخواهم که سوزم همچو پروانه
که غیرت میبرم از سایهٔ شخص نزار خود
هوش مصنوعی: من در جشن و شمع خودم میسوزم، مانند پروانهای که به خاطر عشق و اشتیاق، از سایهٔ شخص ضعیف خود ناراحت و حسود هستم.
به راه انتظارش تا به کی از اشک نومیدی
به خون غلتیده بینم دیدهٔ شبزندهدار خود
هوش مصنوعی: در مسیر انتظار او نمیدانم تا کی باید اشکهای ناامیدیام را ببینم که به مانند خون بر زمین ریخته شده است و چشمان بیدارم در تاریکی این حال را مینگرد.
ز آه سینهسوزم چون چراغ لاله درگیرد
خس و خاری که شب در دشت غم سازم حصار خود
هوش مصنوعی: از درد و اندوهی که در درون دارم، مانند شعلهی یک چراغ روشن میشوم و در مقابل زخمها و دشواریهایی که شبانه در دشت غم ایجاد میشود، دیواری برای خود میسازم.
فغانی چون به خاطر بگذراند روز وصل او
نهد صد داغ حسرت بر دل امیدوار خود
هوش مصنوعی: فغان و نالهام به خاطر این است که وقتی روز وصالش را سپری میکنم، قلب امیدوارم پر از حسرت و درد میشود.