برگردان به زبان ساده
من بنده ی حسنی که نشانش نتوان یافت
پنهان نتوان دید و عیانش نتوان یافت
هوش مصنوعی: من پیرو و بندگان حسن و زیبایی هستم که نمیتوان نشانهاش را پیدا کرد. نه میتوان آن را بهطور پنهانی دید و نه بهطور آشکار.
گنجی که ازان کون و مکانست بفریاد
فریاد که در کون و مکانش نتوان یافت
هوش مصنوعی: گنجی وجود دارد که متعلق به عالم ما نیست و باید فریاد زد که در این عالم و مکان نمیتوان آن را پیدا کرد.
افتاده چو دولت بکنار من درویش
آن نقد که در هیچ میانش نتوان یافت
هوش مصنوعی: به همین سادگی میتوان گفت: وقتی که ثروت و خوشبختی از من دور شده، در اینجا به فقیر و تهیدست، آن چیزی را دادهاند که در هیچ جایی نمیتوان آن را پیدا کرد.
عنقای خیالش که شکار نظر ماست
صیدیست که بی بند زبانش نتوان یافت
هوش مصنوعی: علاقه و خیال او مانند پرندهای است که در نظر ما جالب و جذاب است، اما به راحتی نمیتوان به آن دست یافت و به تعبیر گفتاری درآورد.
نزدیکتر از لب بدهانست درین باغ
آن سیب سخنگو که نشانش نتوان یافت
هوش مصنوعی: در این باغ، سیبی که صحبت میکند، به قدری نزدیک است که حتی نمیتوان نشانهاش را پیدا کرد.
بلبل ز زر چهره ی گل در غلط افتاد
پنداشت که در برگ خزانش نتوان یافت
هوش مصنوعی: بلبل به خاطر زیبایی و درخشش گل به اشتباه فکر کرد که در برگهای خزان، زیبایی و شکوهی مثل گل یافت نمیشود.
چون عاقبت درد کشان دید فغانی
دیریست که در دیر مغانش نتوان یافت
هوش مصنوعی: دیر زمانی است که کسانی که درد و رنج کشیدهاند به فریاد و شیون پرداختهاند، اما نتوانستهاند در میخانههای مغان چنین حالتی را پیدا کنند.