برگردان به زبان ساده
آمد سحاب و چهرهٔ گلها ز خواب شست
نیسان دهان غنچه به مشک و گلاب شست
هوش مصنوعی: ابرها آمدند و چهرهی گلها را از خواب بیدار کردند. در فصل بهار، غنچهها به عطر مشک و گلاب آغشته شدند.
صبحست، می بنوش که گردون به اشک گرم
از بهر جرعهای قدح آفتاب شست
هوش مصنوعی: صبح است، مینوش که آسمان از گرمای آفتاب پر شده و برای یک جرعه، قدح آفتاب را شسته است.
گو همچو برگ لاله ز برق فنا بسوز
گل چون کتان خود به شب ماهتاب شست
هوش مصنوعی: به مانند برگ لاله در پی تندبادی که میگذرد، بسوز و نابود شو؛ ولی ای گل، مانند کتان در شبهنگام با نور ماه تمیز و شفاف باقی بمان.
در آتشم ز دختر رز کاین حریفسوز
عالم خراب کرد چو دست از خضاب شست
هوش مصنوعی: من در آتش عشق دختری زیبا سوختهام، چرا که او با زیباییاش تمام جهان را خراب کرد، درست مانند زمانی که کسی از خضاب دست بشوید و خود را بیزینت کند.
از می خراب گشته دل ابتر منست
دیوانهای که لوح شکست و کتاب شست
هوش مصنوعی: دل من که به خاطر عشق نوشیدن می، خراب و بیثمر شده، شبیه دیوانهای است که همه چیزش را از دست داده و هیچ چیزی از گذشتهاش باقی نمانده است.
خوش باد وقت آنکه سبو بر سرم شکست
وین دلق خونفشان ز نشان شراب شست
هوش مصنوعی: خوشا آن لحظهای که سبو بر سرم فرود آمد و این لباس پر خون، اثر شراب را از خود زدود.
از داغهای تازه برافراخت صد علم
پشمینهام که عشق به هفتاد آب شست
هوش مصنوعی: از دردهای تازهای که دارم، پرچمهایی از عشق را بلند کردهام؛ عشقی که به اندازهی هفتاد دریا من را شستشو داده و دگرگون کرده است.
بس رند جامهسوز که در مجلس شراب
آلوده ساخت خرقه ولی با شراب شست
هوش مصنوعی: فرقی نمیکند که در میکده چه پیش آمده است؛ عدهای هستند که با تملق و ریا، خودشان را به آب و رنگ میزنند، اما در نهایت، شراب واقعی و پاک، آنها را از زنگارهای درونیشان پاک خواهد کرد.
در خاک و خون نشاند فغانی دل خراب
تا دست از متاع جهان خراب شست
هوش مصنوعی: دل غمگین را در خاک و خون غرق کرد تا از داراییهای دنیایی ناسالم و فاسد رهایی یابد.